فصلنامه «گزارش خاورمیانه – Middle East Report » شماره تابستان ۲۰۱۸ خود را به بررسی انگیزه ها و ریشه های جا به جایی، از کف رفتگی ها، و شکست ها در مناطق شهری خاورمیانه نو اختصاص داده بود. در دوران «شهرنشینی» نوین که ویژگی حومه ای دارد، بسیاری از شهرها به عرصه نبردی تبدیل شده اند که در آن ها شورشیان در پی کسب جنگ افزاری همسان مخالفان خود هستند که شهرها را چنان هدف حملات خود قرار می دهند که گویی هیچ غیر نظامی ای در آن ها زندگی نمی کند. در همین حال روند ازمیان رفتن مقررات جهانی، به آنچه «ساسکیا ساسِن» جامعه شناس، «تشکل تهاجمی» سرمایه گزاران، دولت ها و سر آمدان اقتصادی در هدف قرار دادن شهرها برای سودجویی های خود و تخلیه کامل آن ها از شهروندان نادارا و یا مبارز می خواند، ادامه دارد.
مقالات این ویژه نامه از دیدگاه های مختلف به عَمان، اسکندریه، باشاک شهر، بیروت، اورشلیم، آبادان، موصل، دیاربکر، دوبی و رباط اختصاص یافته اند.
مقاله آبادان توسط کاوه احسانی استاد بخش علوم سیاسی دانشگاه دپال و راسموس کریستیان الینگ، استادیار دانشگاه کپنهاگ تحقیق و نگارش یافته.
نویسندگان منابع و مراجع استفاده شده در مقاله خود را در پایان آورده اند که بهتر دیدیم برای دسترسی خوانندگان، آن ها را به زبان اصلی این مراجع – انگلیسی ذکر کنیم.
این مقاله با اجازه «گزارش خاورمیانه – Middle East Report » ترجمه شده و کلیه حقوق برای MERIP محفوظ است.


پالایشگاه آبادان
پالایشگاه آبادان

در پاییز ۱۹۷۸ کارکنان پالایشگاه نفت آبادان با پیوستن به اعتصاب های سراسری کشور نقشی تعیین کننده در انقلاب ایران ایفا نمودند. کم تر از دو سال بعد، آبادان و بندر خرمشهر زیر بمباران قوای مهاجم عراق که آغاز جنگ هشت ساله (۸۸ – ۱۹۸۰) بود به ویرانه تبدیل شدند. جمعیت ۶۰۰۰۰۰ نفری این شهر به سایر نقاط ایران و خارج از کشور پناهنده شد. آزادی خونبار خرمشهر در ماه مه ۱۹۸۲، مسیر پیشروی نیروهای عراقی را متوقف ساخت. کارکنان پالایشگاه آبادان با تلاش باورنکردنی خود زیر هشت سال بارش بمب و تحریم های بین المللی به تولید محصولات نفتی خود ادامه دادند و جایگاهی مهم برای هر دو شهر آبادان و خرمشهر در آنچه در اسطوره های جاری پس از انقلاب ایران «دفاع مقدس» خوانده می شود کسب کردند.

بر خلاف تبلیغات دولتی در ستایش از کارکنان صنعت نفت، بازسازی پس از جنگ با این دو شهر چندان سازگار نبوده. خرمشهر بزرگ ترین بندر ایران و آبادان جایگاه یکی از بزرگ ترین پالایشگاه های جهان بود. تا اواخر دهه ۱۹۷۰ هر دو شهر از مراکز عمده تجاری ایران بودند. آبادان با در بر داشتن مراکز تفریحی، باشگاه ها، سینماها، مراکز خرید، یک بازار بزرگ، و دومین فرودگاه بین المللی ایران یک مقصد توریستی عمده در منطقه بود. اقتصاد کشاورزی منطقه با گسترش نخلستان ها محصول خرما را به سطح صادرات رسانده بود. آبادانی ها به تیم های فوتبال خود، به باشگاه های تفریحی، دانشکده نفت، هنرمندان و روشنفکران خود مباهات می کردند.

چالش اصلی نسل نوی آبادان و نیز سایر ایرانیان آن است که آیا یادگارهای اجتماعی و سیاسی گذشته آبادان می تواند انگیزه جنبش های مردمی تازه و فرصت هایی امیدوارانه برای شهر و کشور باشند.

اکنون، آبادان تنها پوسته ای از روزگار پر افتخار گذشته خویش به عنوان یک پیشتاز مدرنیته است: شهری جهانی، گونه گون قومی و پیشرو که نقشی تعیین کننده در رویدادهای ملی و جهانی ایفا کرده بود. آبادانِ امروز شباهت بسیاری به شهرهای دیترویت و گَری – دو مرکز اصلی صنایع خودرو سازی و فولاد آمریکا دارد که بافت صنعتی آنان قربانی جهان گرایی نولیبرال شد. آبادان همچنین هدف حمله نظامی، بازسازی ناموفق پس از جنگ، بحران های اقلیمی ناشی از گرمایش جهانی و نابخردی های انسانی قرار گرفت.

سه دهه پس از پایان جنگ با عراق، ویرانی های جنگ به طور عمده زدوده شده اند و جمعیت شهر به حد پیش از انقلاب برگشته است. جمعیت آبادان و حومه اکنون حدود سیصد هزار نفر است (جمعیت ایران در همین فاصله از ۳۴ میلیون به ۸۰ میلیون تن رسیده است). اما شهر همچنان در بند بحران های زیست محیطی، اجتماعی، جمعیتی و اقتصادی گرفتار مانده است.
آلودگی شدید هوا و منابع آب، بیکاری فراگیر، فساد گسترده در بخش های دولتی و مالی، تبعیض قومی و سیاسی و عدم اعتماد به نهاد دولت در تحقق تحولات دراز مدت، شرایطی از یک نارضایی دائمی را شکل داده است. تناقض میان روایت حاکمیت و واقعیت زندگی و شناسایی سیاست های نارسا و نادرست به عنوان عوامل اصلی بحران های آبادان، حسی از گسستگی و نا امیدی سیاسی ایجاد کرده است که هر از گاه در قالب شورش و اعتراض ظهور می کند. اگر آبادان زمانی نمادی از یک مدرنیته کلان شهری بود، اکنون حامل حال و هوایی از ویرانشهری است که در یادمان های غم آلود شهر نوین گذشته، و ‌آینده ای که وعده ای جز فرود فزاینده ندارد فرو رفته است.

سیاست های شهری نفت و مدرنیته

داستان آبادان با تاریخ های پر فراز و نشیب مدرنیته در ایران، خلیج فارس و خاورمیانه پیوسته است. آبادان از آغاز بنیاد در جزیره ای شنی در شط العرب – مرز ایران و عراق، در آستانه جنگ جهانی اول، مرکز رخدادهای با اهمیت جهانی، بر آمده از امپریالیسم، ملت سازی، و مبارزه بر سر نفت – بوده است.

۱۹۴۱: سربازان هندی ارتش بریتانیا پس از اشغال آبادان وارد پالایشگاه می شوند
۱۹۴۱: سربازان هندی ارتش بریتانیا پس از اشغال آبادان وارد پالایشگاه می شوند

نفت خاورمیانه نخستین بار در دامنه کوه های زاگرس در جنوب شرقی ایران مورد اکتشاف قرار گرفت. دولت بریتانیا با نقض قرارداد اعطای امتیاز نفت ایران به یک بازرگان استرالیایی توسط مظفرالدین شاه قاجار در ۱۹۰۱، به صورت سهام دار عمده شرکت نفت انگلیس – پرشیا Anglo- Persian Oil Company (APOC که امروز BP خوانده می شود) در آمد. تصمیم به بنای پالایشگاه بزرگ آبادان به منظور تأمین سوخت ماشین جنگی بریتانیا درست در آستانه جنگ جهانی اول اتخاذ شد. همزمان با تکمیل تأسیسات پالایشگاه، شرکت نفت انگلیس و ایران و پس از آن حکومت ایران کوشش نمودند تا با اداره انبوه فزاینده مهاجران و پناه جویان، اراده خود را بر شهر آبادان تحمیل نمایند. نیروی کار صنعتی آبادان متشکل شده بود از مهاجران اروپایی، مهاجران هندی – از گوشه و کنار امپراتوری بریتانیا، بختیاری هایی که از کوچ نشینی به کارگری انتقال یافته بودند، عشایر عرب و ایرانی هایی که از نقاط مختلف، حتی از نواحی قفقاز در پی انقلاب ۱۹۱۷ روسیه راهی آبادان شده بودند.

پس از این بنای اولیه، سیاست شهری آبادان تحت تأثیر مبارزات بی وقفه بر سر کسب حقوق شهروندی، شرایط زیست و کار و اداره روند زندگی اجتماعی و سیاسی میان شرکت نفت در لایه های گوناگون، حکومت قدرت گرای مرکزی، و جمعیت فزاینده ای قرار گرفت که خود به تکامل شیوه های مقاومت جمعی نوین و پیشبرد خواسته های خویش پرداخته بود. کارگران پالایشگاه، بندر، راه آهن و کارخانه ها اگرچه به طور پیوسته زیر نظارت کارفرمایان خود قرار داشتند، موفق به جلب حمایت جمعیت سراسری شهر در پرداختن به ضرورت های اجتماعی و سیاسی گردیدند.

این پیچیدگی ها آبادان را با نفت و تناقض های خشونت بار نفت و تحولات انقلابی پیوسته به آن، مترادف ساخت. استقرار مجموعه های عظیم اکتشاف و تصفیه نفت در نواحی جنوب غربی ایران بر جا به جایی اجباری جمعیت ایلاتی و کشاورزی مبتنی بود. اما گسترش این تأسیسات نفتی همچنین منجر به پیدایش نوعی همبستگی میان مهاجرانی شد که اکنون در زاغه های این مناطق نفت خیز زندگی می کردند. مشخصه این جغرافیای نوین شهری نفت، که علیرغم تأسیسات عظیمی که الگوی مدیریت شهری در سایر نقاط کشور شده بود، پیدایش یک اختلاف طبقاتی شگفت آور بود. تأسیسات نفتی عامل آلودگی انبوه و آسیب گسترده به محیط زیست می شدند، اما همه این نقاط منفی در زمینه ای از شهرک ها و محلات زیبا و منظم اروپایی شکل، فضای سبز، باشگاه های تفریحی و اجتماعی، و سایر نهادهای نوین از جمله بیمارستان ها، مدارس، و مناطق مسکونی کارکنان صنعت نفت، کم رنگ می شدند.

آبادان- دهه ۱۳۲۰
آبادان- دهه ۱۳۲۰

شهرهای مناطق نفت خیز نظیر آبادان تحت مقررات سختگیرانه شرکت نفت و نظارت دائمی یک رژیم پلیسی قرار داشتند، اما در همان حال تمامی این مناطق زمینه ساز تشکل جنبش های کارگری، سیاست گرایی های تندرو، و جنبش های توده ای گردیدند. بافت اجتماعی مناطق نفت خیز اگرچه از دیدگاه طبقاتی، نژادی و شغلی به شدت جدا و مجزا طراحی و به اجرا گذاشته شده بود، اما نزدیکی و آمیختگی قومی و فرهنگی همراه با بازار کار صنعتی و اقتصاد شهری فضای نوینی را شکل داده بود که به پیدایش همبستگی های تازه برای مقاومت در برابر تبعیض و بی عدالتی انجامید. با فرا رسیدن دهه ۱۹۶۰ (دهه ۱۳۴۰ خورشیدی)، تکنولوژی نوین، الگوهای شهر سازی و کالاهای مصرفی تازه از طریق آبادان به درون ایران می رسید. آبادان به صورت مرکز ترویج مد، شیوه زندگی نوین، و فرهنگ مردمی در آمده بود. حکومت پهلوی از مجرای فیلم ها، پوسترها و نشریات مختلف، تصویری از آبادان به مثابه یک شهر با الگوی «فورد» آمریکا به دست می داد که در آن کارکنان سخت کوش و خانواده هایشان قادر بودند در فضایی از فراوانی و آسایش در سایه مجتمع عظیم صنعت نفت زندگی کنند.

انقلاب، جنگ و پس از آن

چهره آبادان به عنوان شهری پیشرو که صنعت نفت آن را نمادی از مدرنیته ساخته بود به واسطه نقشی که این شهر در انقلاب ۱۹۷۹ ایفا کرده بود تغییر و سپس با جنگی که دامنگیر آن شد درهم شکست. اگرچه صنعت نفت ایران در ۱۹۵۱ ملی شده بود، اما بخش عمده اکتشاف و تدارکات هنوز زیر اداره شرکت های چند ملیتی قرار داشت. در اواخر تابستان ۱۹۷۸ کارکنان صنعت نفت به صف اعتصابات عمومی پیوسته و تمامی عملیات نفتی ایران را به حالت تعلیق در آوردند. خواسته سیاسی آنها ملی شدن کامل و واقعی صنعت نفت و اخراج تمامی شرکت های خارجی و کارکنان آنها از مناصب بالای صنعت نفت ایران بود. اعتصاب کارکنان شرکت نفت ضربه ای کارساز و در همان حال نمادین در سرنگونی نظام پادشاهی ایران شمرده شد.

ویرانی آبادان به دنبال حمله نظامی عراق و پراکندگی و جا به جایی شهروندان آبادان بخشی از نقطه عطف سیاسی ای بود که به جمهوری اسلامی فرصت داد تا انحصار کامل قدرت در نظام سیاسی پس از انقلاب ایران را در اختیار بگیرد. همسان بسیاری از نواحی ویران شده در جبهه غرب ایران، اقتصاد تجاری آبادان و قلب صنعتی آن – بندر، پالایشگاه، مرکزتولید فولاد، و کارخانه پتروشیمی – هیچیک پس از آتش بس ۱۹۸۸ بازسازی نشدند. دلیل عمده آن بود که هرگز پس از ترک مخاصمات در ۱۹۸۸، قرارداد صلح دائمی میان ایران و عراق منعقد نشد. مراکز صنعت نفت ایران به نقاط دیگر انتقال یافت، و از فعالیت شکوفا و گسترده بازرگانی آب راهه ای که خرمشهر، آبادان و بصره در عراق را پایدار نگاهداشته بود، امروزه چیزی به جای نمانده است.

علاوه بر این همه، پروژه های فاقد برنامه ریزی و اجرای نادرست، ازجمله احداث سدهای بزرگ، کشت و صنعت نیشکر و انتقال آب، باعث کمبود و آلودگی آب استان خوزستان شده اند. برای مثال دریاچه ذخیره آب سد گُتوند بر روی رود کارون رگه ها و گنبدهای نمکی حاشیه را زیر آب برده و باعث شوری آب بزرگ ترین رود کشور و منبع آب آبادان، اهواز و خرمشهر شده است. در ماه جون ۲۰۱۸ (خرداد ۱۳۹۷) نماینده خوزستان در شورای عالی استان ها با تأکید بر پیامدهای فاجعه بار شرایط آب خوزستان اعلام داشت که «کارون به یک فاضلاب جاری تبدیل شده است». نماینده بوشهر در مجلس نیز به «احتمال جنگ بر سر آب» هشدار داده و گفته است «جامعه ما در آستانه اضمحلال قرار گرفته». آلودگی های گسترده شیمیایی ناشی از سه جنگ بزرگ منطقه ای نیز بر شدت گرفتاری ها و مصایب استان افزوده اند.

سد سازی ها و تغییر مسیر آب در بخش علیای رودخانه ها توسط کشورهایی که معبر این رودها هستند: ترکیه، ایران، عراق و سوریه – منجر به خشک شدن فاجعه بار تالاب های مناطق جنوبی ایران و عراق شده است. خشکی و گسترش تغییرات کویری این مناطق به جا به جایی انبوه جمعیت، و افزایش طوفان های مهلک خاک و شن انجامیده است. شرایط وخیم آلودگی هوا ناشی از نمک، غبار و مواد شیمیایی باعث تعطیل مکرر مدارس، ادارات و نیروگاه های برق شده است. هوای آلوده آبادان همچنین به افزایش بیماری های مزمن انجامیده. گرمایش جهانی در شرایطی که گاهی اوقات میزان گرما را تا ۱۳۰ درجه فارنهایت بالا می برد، بر شدت این بحران افزوده است. به زعم برخی از دانشمندان، میزان متوسط دمای منطقه ممکن است به حدی برسد که تمامی نواحی خلیج فارس را غیر قابل زیست سازد.

سینما تاج، معماری آرت دکو، تأسیس ۱۳۲۳
سینما تاج، معماری آرت دکو، تأسیس ۱۳۲۳

در بحبوحه تمامی این مصایب، مردمی که پس از پایان جنگ برای بازسازی شهر و کاشانه خود به آبادان بازگشتند با حال و هوایی یأس آور و لبریز از نارضایی روبرو گردیدند. حتی گشایش «منطقه آزاد تجاری – صنعتی اروند»، برنامه گسترده ای که به منظور بازسازی اقتصادی و صنعتی منطقه طراحی شده بود نتوانسته است به اهداف تعیین شده خود برسد. پس از امضای موافقتنامه هسته ای میان ایران و گروه ۱+۵، بیژن نامدار زنگنه وزیر نفت ایران وعده داده بود که خاتمه تحریم های بین المللی مسیر نزولی اقتصادی آبادان و خوزستان را از طریق ورود سرمایه گذاری های خارجی رو به صعود تغییر خواهد داد. وعده های وزیر نفت توخالی از آب در آمده اند. آبادان و استان زرخیز خوزستان همچنان در فضایی از نا امیدی و سرخوردگی رو به فرود دارند.

تصویر پر تضاد گذشته و آینده

برای بسیاری از ایرانیان، به ویژه ایرانیان در غربت، آبادان از مجرای روایتی نوستالژیک از گذشته ای رخشان که بر نابرابری ها، بیعدالتی ها و تبعیضات روا رفته بر شهر زیر نفوذ انگلیس و دوران پهلوی پوشش گذاشته به یاد آورده می شود. در این روایت رمانتیک، گذشته آبادان در قاب آرمان شهری سرشار از آرامشی پر از مهر جای گرفته. گذشته آبادان به عنوان نمادی از فراوانی و پیشرفت را می توان در محافل روی اینترنت که آبادانی های امروز و دیروز تصاویر و خاطرات روزهای طلایی شهر را با یکدیگر به مشارکت می گذارند ملاحظه کرد. پنداری در این روایت از «آرمان شهر» گمشده، تاریخ آبادان جایی در حوالی انقلاب و هجوم نظامی عراق باز می ایستد: همه چیز پس از آن حکایت از دست رفتن، جا به جایی، سرکوب و جا ماندگی است.

در نقطه مقابل، نسخه رسمی حکومت پس از انقلاب از آبادان با خیزش تاریخی و قهرمانانه کارکنان صنعت نفت در طول انقلاب، مقاومت رزمندگان بومی، و سپس نیروی سازمان یافته جمهوری اسلامی در نبرد با متجاوزان بیگانه آغاز می شود. در این روایت رسمی، شکست آبادان حماسه نیروهای نیکی است که گرفتار عناصر پلیدی می شوند، اما در نهایت از شعله های جنگی ناخواسته پیروز سر بر می آورند.

اما با توجه به نارضایی مردم آبادان، دولت جمهوری اسلامی در جستجوی روایتی آرام کننده تر از حماسه قهرمانانه شهری قربانی یک جنگ نابرابر است. در سال ۲۰۱۶ نخستین موزه نفت ایران در آبادان گشایش یافت. این موزه مجموعه ای از یادگارهای نقاط گوناگون گذشته صنعتی آبادان از جمله نخستین جایگاه پمپ بنزین ایران (بنزین خانه آبادان) و یک شاهکار بازسازی شده آرت دکو است که به صورت یک نمایشگاه هوای آزاد در آمده. موزه همچنین برنامه ای را روی اینترنت اداره می کند که به گردآوری و ثبت اسناد تاریخ فرهنگی، اجتماعی و فنی نفت در ایران اختصاص دارد. چندین ساختمان دیگر نیز در آبادان به عنوان میراث ملی اعلام شده و مراکز ایرانگردی منطقه به تبلیغ آنها پرداخته اند. هدف این برنامه های رسمی در واقع بازپس گیری میراث پر فراز و نشیب آبادان است که گذشته آن توسط شهروندان عادی و آماتور از طریق انبوه اسناد، تاریخ شفاهی و تصویری و وبلاگ ها بر روی شبکه های اجتماعی زنده نگاهداشته شده.

نمایان سازی دوباره آبادان بخشی از تلاش گسترده ای است که هدف آن پر کردن شکاف میان روایت جمهوری اسلامی و نوستالژی ملی گرایانه نسل جوان برای گذشته افسانه گونه پیش از انقلاب است. این بازسازی تصویر آبادان حرکتی نمادین (و نارسا) در پاسخ به احساس خیانت و رها شدگی گسترده ای است که آبادانی ها در مورد وعده های توخالی و مردود بازسازی شهر خویش به دل گرفته اند. به عبارت دیگر، آبادان خط مقدم نبرد پر اهمیت چشم انداز ملی پیرامون گذشته، حال و آینده ایران است.

در شمال جهانی، نزول شهرهای پسا صنعتی می تواند به فراهم آوردن فرصت های نا منتظَر بیانجامد. در دیترویت برخی از بناهای خالی به مجتمع های هنری و باغ های شهری بازسازی شده اند. این گونه حرکت های مردمی چندان به شهروندان قدیمی تر که سقوط اقتصاد صنعتی آنان را از همه میراث شهری اشان گسسته ساخته کمکی نمی کند، اما جوانه های بازسازی های تازه را فراهم می آورد. سیاستمداران فرصت طلب با توسل به حس دریغ مردم برای گذشته ای طلایی بهره جویی نئولیبرال خود را در هیأت وطن دوستی و خیرخواهی مشروعیت می بخشند. برای نمونه، فرماندار پیشین ایالت ایندیانا – مایک پنس، زیر چتر استقرار نظم و قانون به یک دعوای حقوقی علیه شرکت های تولید کننده اسلحه که می توانست به جمعیت محروم تر و اقلیت نژادی شهر «گری» امتیاز بدهد خاتمه داد و دو سال بعد به مقام معاونت ریاست جمهوری آمریکا برگزیده شد.

اما در کشورهای کم ثبات تر جنوب جهانی، شهرنشینان پسا صنعتی و سیاست گزاران با چالش های سازمان یافته محلی و بین المللی بزرگ تری روبرو هستند. حکومت ایران برخلاف آن که به ظاهر روایت روشن تر گذشته آبادان را پذیرا شده، هنوز نتوانسته تغییری اساسی در زندگی روزمره شهر به دست دهد. بیکاری دیرپا، بحران های محیط زیستی، فقر گسترده، اقتصاد بی رمق و برداشت عمومی از فساد اداری واقعیت های هر روزه آبادانی ها هستند. پذیرش دولت در سیاست گزاری های فرهنگی اخیر که روزگار خوب آبادان در گذشته جای داشته است، خود مصایب امروز آبادان را بیشتر می نمایاند. در همین حال نزول زخم آلوده یک کلان شهر صنعتی که زمانی حامل امید ها و بیم های یک مدرنیته زاییده نفت بود، چشم انداز بنای آینده ای بر پایه های گذشته ای آرمانی و گمشده را تغییر داده است. چالش اصلی نسل نوی آبادان و نیز سایر ایرانیان آن است که آیا یادگارهای اجتماعی و سیاسی گذشته آبادان می تواند انگیزه جنبش های مردمی تازه و فرصت هایی امیدوارانه برای شهر و کشور باشند.

پانوشت نویسندگان مقاله: از نظریات روشنگرانه نورما کلر موروزی و دبیران «گزارش خاورمیانه MER » سپاسگزاریم. این مقاله به بسیاری از دوستان و همرزمان آبادانی پیشکش می شود که همچنان به مبارزه دشوار در پاسداری از رؤیای آبادان، گذشته، و نیز آینده آن ادامه می دهند.


۱٫ See Kaveh Ehsani, “War and Resentment: Critical Reflections on the Legacies of the Iran-Iraq War,” Middle East Critique 26/1 (2017)

۲٫ The nostalgia of this lost belle époque is captured in the memoirs collected and analyzed in Rasmus Christian Elling, The Abadan Times.

۳٫ For the latest, see “Water conditions in Khuzestan and Bushehr lead to mass protests and the closure of Abadan Petrochemical Complex.” BBC Persian, June 23, 2018. For further analysis, see Kaveh Ehsani and Arang Keshavarzian, “The Moral Economy of the Iranian Protests,” Jacobin, January 11, 2018.

۴٫ First APOC, later Anglo-Iranian Oil Company, then the consortium of multinationals that took charge after the 1953 coup d’état and finally the National Iranian Oil Company after the nationalizations of the 1970s.

۵٫ For a history of Abadan, see Kaveh Ehsani, “Social Engineering and the Contradictions of Modernization in Khuzestan’s Company Towns,” International Review of Social History 48 (2003).

۶٫ See Peyman Jafari, “Fluid History” and “How We Organized the Strike that Paralyzed the Shah’s Regime; Firsthand Account by Iranian Oil Worker”, in Petter Nore and Terisa Turner, eds., Oil and Class Struggle (London: Zed Press, 1980).

۷٫ Nida Alahmad and Arang Keshavarzian, “A War on Multiple Fronts,” Middle East Report 257 (Winter 2010).

۸٫ BBC Persian, June 16, 2018 and June 27, 2018.

۹٫ See Jeremy Pahl and Elfatih Eltahir, “Future Temperature in Southwest Asia Projected to Exceed a Threshold for Human Adaptability,” Nature Climate Change 6 (2016); and Christoph Schär, “The Worst Heat Waves to Come,” Nature Climate Change 6 (2016).

۱۰٫ “Petroleum Minister’s Promise to Develop Khuzestan Once Sanctions Are Lifted,” BBC Persian, October 28, 2015.

۱۱ Rasmus Christian Elling, “Abadan: Oil City Dreams and the Nostalgia for Past Futures in Iran,” Ajam Media Collective, February 16, 2015, reprinted and updated at Abadan:Retold (2017).

۱۲٫ Aghil Daghagheleh and Zakia Salime, “A ‘Blue’ Generation and Protests in Iran,”Middle East Report Online, January 22, 2018.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

اشتراک خبرنامه

اگر به خواندن همسایگان علاقه مندید خبرنامه همسایگان را مشترک شوید تا مقالات را به سرعت پس از انتشار دریافت کنید: