سرشت و سرنوشت تحولات سیاسی ایران معاصر (از تبعید رضاشاه تا تضعیف و سقوط دولت مصدّق و سرنگونی محمدرضاشاه پهلوی) را نمی توان فهمید مگر اینکه ابتدا مسأله نفت و نقش آن درحیات سیاسی ایران معاصر فهم و درک گردد.
طرح مفروضات این مقاله تنها برای بازاندیشی پیرامون رویداد بزرگی است که در اواخر قرن بیستم میلادی، ایران را به قرن های نخستِ هجری سوق داد، سقوطی که پروفسور «اسکات کوپر» به درستی آن را «سقوط بهشت» نامیده است.
«انقلاب اسلامی» نمونه برجسته ای از یک جنبش پوپولیستی بود که درآن، عقل نقّاد به عقل نقّال سقوط کرد و توده های ناآگاه و «ماه زده» پیشآهنگ رهبران سیاسی و روشنفکران شدند. به قول خلیل ملکی: «در عصر حاضر قدرت های توتالیتر به طور مصنوعی این روح توده ای را به وجود آورده و آن را درخدمت هدف ها و تبلیغات خود قرار داده اند…هرکس وقتی در توده منحل شود، یک احمق از [او] ساخته می شود». (نامه های خلیل ملکی، صص۱۲۰و۳۵۴). «انقلاب اسلامی»، نمونه ای از زوال عقل و اندیشه رهبران سیاسی و روشنفکران دریک جنبش پوپولیستی بود.
به راه انداختن «انقلاب های مصنوعی» توسط دولت های غربی به منظوردستیابی آسان و ارزان به منابع کشورهای نفتخیز، استراتژی نوینی است که آخرین نمونه آن را در به اصطلاح «انقلاب لیبی» و سرنگون کردن رژیم قذّافی  به یاد داریم.

طرح سرنگونی رژیم شاه، ۵ سال پیش از وقایع ۱۳۵۷ (یعنی ازسال۱۳۵۳= ۱۹۷۴) کلید خورده بود!

سقوط رژیم محمدرضاشاه پهلوی (۱۳۵۷) عموماً از منظر سیاسی و دینی- ایدئولوژیک بررسی گردیده و به نقش دولت های خارجی دراین رویداد سرنوشت ساز کمتر توجه شده است. مقاله حاضر طرحی اولیّه و متفاوت برای بازاندیشی درباره رویدادی است که به مدت ۴۰ سال، سَیرِطبیعیِ تحوّلات ایران را دچارِ انقطاعِ مرگبار کرده است. امیدوارم که پژوهشگران دیگر در غنا و تکمیل این طرح اوّلیّه  بکوشند.
نگارنده در برخی مقالات و کتاب های خود ۱با توجه به اصلاحات اجتماعی گسترده و مدرنیزاسیون دوران رضاشاه و خصوصاً محمدرضاشاه و تضعیف روحانیّت و مذهب – به عنوان یک آرمان حکومتی-اصطلاح«انقلاب اسلامی» را در توضیح رویداد سال ۱۳۵۷ نادرست دانسته و با توجه به دیکتاتوری های خونبار شیلی، آرژانتین، کره جنوبی، اندونزی، اروگوئه و غیره درسال های ۱۳۵۰، عنصرِ استبداد سیاسی را نیز در توضیح «انقلاب» و سرنگونی رژیم شاه  نارسا نامیده است.
با توجه به این نکات، نویسنده ضمن اشاره به علل و عوامل خارجی رویدادهای ۵۷، بر نقش نفت و کمپانی های نفتی درتحوّلات سیاسی ایران معاصر تأکید کرده آنچنانکه معتقد است  «تاریخ معاصر ایران با نفت نوشته شده است». بنابراین: سرشت و سرنوشت تحولات سیاسی ایران معاصر (از تبعید رضاشاه تا تضعیف دولت مصدّق و سرنگونی محمدرضاشاه پهلوی) را نمی توان فهمید مگر اینکه ابتدا مسأله نفت و نقش آن درحیات سیاسی ایران معاصر فهم و درک گردد. با این اعتقاد، پایه بحث نگارنده در باره رویدادهای منجر به سقوط محمدرضاشاه بر روی نفت و نقش کمپانی های بزرگ نفتی متمرکز است و بر این اساس، نگارنده رویدادهای منجر به سقوط شاه را نه یک «انقلاب»بلکه یک «کودتای انقلابی علیه شاه»  نامیده است.
خوشبختانه درسال های اخیر با آزاد شدن اسناد مربوط به این دوران و خصوصاً انتشار متن مذاکرات محرمانه شاه و سفیر وقت ایران در واشنگتن با مقامات دولت آمریکا، پرتو روشنی بر عوامل خارجی سقوط شاه افکنده شده و دراین باره- خصوصاً -پژوهش های پروفسور «اندرو اسکات کوپر Andrew Scott Cooper»به این بحث غنای بیشتری بخشیده و طرح ها، تبانی ها و توطئه های پُشت پرده سرنگونی شاه را نشان داده است.
موج عظیم مردمی در راهپیمائی های سال ۵۷ شاید با مفهوم «کودتا» مغایر باشد، ولی با توجه به تقارن این راه پیمایی ها با روزهای تاسوعا و عاشورا به عنوان فرصتی برای ابراز حضور جمعی مردم- و تبلیغات گسترده رادیو- تلویزیون های خارجی (خصوصاً  بی بی سی) در دامن زدن و گاه هدایتِ اینگونه  تظاهرات، می توان گفت که حضور مردم در صحنه،به بسیاری از کودتاهای سال های اخیر خصلتی انقلابی (یا مردمی) می دهد. به عبارت دیگر: در ایرانِ معاصر، باتوجه به نقش و نفوذِ رادیو – تلویزیون ها در ساختن و سَمت دادنِ افکار عمومی، توده های مردم-عموماً- پیاده نظامِ کمپانی های نفتی هستند.
بنابراین، منظور نگارنده در استفاده از کلمه «انقلابی» در ترکیب کودتای انقلابی ناظر به دو موضوع اساسی زیر است:
۱ – طرح و تدارکِ سرنگونی رژیم شاه از بالا (توسط  کمپانی های نفتی و دولت های حامی آنها) و تبلیغات گسترده نشریات و رادیو تلویزیون های غربی علیه شاه،
۲ ـ حضور گسترده مردم ناآگاه، مفتون و «ماه زده»  به مثابه پیاده نظام طرح ها و تبلیغات آمریکا و دیگر دولت های غربی.
اعتقاد به «دست انگلیسی ها» و «تئوری توطئه» درمیان ایرانیان (باوجودجنبه های اغراق آمیزآن) در واقع، از تجربه های تلخ تاریخی و سیاسی مردم ما ناشی می شود. براین اساس بود که حتّی دکتر محمد مصدّق نیز معتقد بود:در ایران،کارها فقط به دست و خواست دولت انگلیس  انجام می شود. (برای نمونه نگاه کنید به:خاطرات و تأمّلات مصدّق،صص۳۴۱-۳۴۲)
در باره «مهندسی فکری» و «ساختن افکار عمومی توسط رادیو – تلویزیون ها» سخن گفته ایم و در اینجا می توان از نقش تبلیغات رادیوهای وابسته به دولت انگلیس در سه رویداد مهم تاریخ معاصر ایران یاد کرد:
نخست: سقوط و تبعید رضاشاه
دوم:  تضعیف و سقوط دولت مصدّق
سوم:  سرنگونی محمدرضاشاه
«بولارد» (سفیر کبیر مقتدر ِ دولت انگلیس درایران) درخاطرات و گزارش های محرمانه اش تاکید می کند که با تبلیغات دروغ و پخش خبرهای اغراق آمیز از طریق رادیو «بی بی سی» و «رادیو دهلی»، روال عادی حکومتِ رضاشاه را مختل کردند و درنهایت، باعث سقوط حکومت وی گردیدند۲.
گزارش های «بولارد» مربوط به حدود ۸۰ سال پیش است و طبیعی است که در رویدادهای سال ۱۳۵۷- باتوجه به گسترش و نفوذ رادیو-تلویزیون ها، مهندسیِ فکری،شکل دادن به افکارعمومی ،کشاندن مردم به خیابان ها و وقوع رویدادهای منجر به سقوط شاه می توانست آسان تر، هنرمندانه تر و مؤثرتر باشد.
به راه انداختن «انقلاب های مصنوعی» توسط دولت های غربی به منظور دستیابی آسان و ارزان به منابع کشورهای نفتخیز، استراتژی نوینی است که آخرین نمونه آن را در به اصطلاح «انقلاب لیبی» و سرنگون کردن رژیم محمد قذّافی (درسال ۲۰۱۱) به یاد داریم: کشوری که درمیان کشورهای آفریقائی از پیشرفت و رفاه اقتصادی-اجتماعی چشمگیری برخوردار بوده است. اینک روشن شده که تصمیم قذّافی برای ملّی کردن منابع نفتی و گازی لیبی، تمایل او به خارج کردن ۱۵۰ میلیارد دلار سرمایه های آن کشور از بانک های اروپائی و آمریکائی، سودای قذّافی برای ایجاد یک بانک آفریقائی و جانشین کردن دینار لیبیائی به جای دلار یا یورو و غیره، عوامل اصلیِ حمله به لیبی و سرنگون کردن قذّافی بوده است.
   چنانکه خواهیم دید طرح سرنگونی رژیم شاه، ۵ سال پیش از وقایع ۱۳۵۷ (یعنی ازسال۱۳۵۳= ۱۹۷۴) کلید خورده بودرَوَند طرح و تدارک این سرنگونی را می توان چنین ترسیم کرد:
۱ – محمدرضا شاه  پس ازسقوط دولت مصدّق می خواست که به نحوی به اجحافات کمپانی های نفتی خاتمه دهد و حاکمیّت مطلق ایران بر منابع و صنایع نفتی را تحقّق بخشد. با این آرزو، درسال ۱۳۴۶ به هنگام افتتاح کارخانه عظیم ذوب آهن دراصفهان و در حضور الکسی کاسیگین (نخست وزیر شوروی، با لحنی تند و تهدیدآمیز خطاب به کمپانی های بزرگ نفتی اعلام کرد:
«درسال ۱۹۷۹(۱۳۵۷) قرار داد نفت با کنسرسیوم نفت خاتمه پیدا خواهد کرد و شرکت های نفتی فعلی در ردیف بلندی خواهند ایستاد و بدون هیچ مزایائی، مثل دیگران برای خرید نفت ایران باید بیایند صف بکشند. درسال ۱۹۷۹(یعنی درست در سال ۱۳۵۷) ما قراردادنفت خودمان با کنسرسیوم را به هیچوجه تمدید نخواهیم کرد…»

 ۲در ۲۲ اسفند ۱۳۴۷ شاه به کنسرسیوم نفت اخطار کرد که درآمد ایران باید ظرف دو ماهِ آینده به یک میلیارد دلار برسد و گرنه ایران نصف منابع نفتی خود را در اختیار خواهد گرفت «…گفتنی است که چندماه قبل از این اخطار، شاه پالایشگاه نفت تهران را (درتاریخ ۳۱ اردیبهشت ۴۷) افتتاح کرده بود.
به دنبال این اخطار، شاه تأکید کرد:
«آنچه من می گویم کاملاً روشن است. من می گویم نفت مال ما است، اگر استخراجش  نمی کنید ما خودمان آن را استخراج خواهیم کرد».

 ۳ نکته بسیار مهم اینکه، درگفتگو با روزنامه نگاران در ۵ بهمن ۱۳۴۹ شاه پیش بینی کرده بود: «بین قدرت های امپریالیستی و ما برخوردی روی می دهد.»

۴ در ۹ مرداد ۱۳۵۲ با تلاش های شاه، ایران به حاکمیّت کامل بر صنایع نفت ایران نائل شد به طوری که به قولِ دکتر پرویز مینا کارشناس برجسته و مدیر وقتِ اموربین المللی شرکت نفت: « با در نظر گرفتن شرایط و اصول مندرج در قرارداد جدید ِ نفت می توان نتیجه گرفت که قانون ملی شدن صنعت نفت -به معنی و مفهوم واقعی- با عقد این قرارداد در سال ۱۹۷۳ به مرحله اجرا گذارده شد.» ۳

۵  ـ چنانکه در کتاب درخشان پروفسور پرهام الوندی « نیکسون،کیسینجر و شاه» بررسی شده، دوران نیکسون، دوران طلائی روابط شاه با کاخ سفید بود که طی آن، شاه نه به عنوان یک «مُهره دست نشانده» بلکه به عنوان شخصیّت و شریکی مستقل و قابل احترام نگریسته می شد. با ماجرای «واترگیت» و استعفای نیکسون این دوران طلائی به پایان رسید و جانشین او – جرالد فورد درسال ۱۹۷۴(۱۳۵۳) با دعوت از شاه به آمریکا کوشید تا برکدورت ها و نگرانی های کمپانی های نفتی و مردم آمریکا درباره افزایش روزافزون قیمت نفت پایان دهد.
مذاکرات شاه در آمریکا با موفقیّت ها و موافقت های نِسبی همراه بود، امّا در آخرین لحظات اقامت در آمریکا، شاه در یک مصاحبه مطبوعاتی بار دیگر بر افزایش قیمت نفت تا سقف بیست تا بیست و پنج در صد تأکید کرد. موضع گیری شگفت انگیز شاه باعث شد تا روزنامه های معتبر آمریکا این عنوان را تیترِ نخستین صفحات خود قرار دهند: «آمریکا در زمان بازدید شاه تسلیم شد».
از این هنگام مخالفان شاه در کاخ سفید به تلاش های شیطانی خود برای سرنگونی شاه افزودند.

۶ – در چنان شرایطی بود که به مسأله سرنگونی شاه در محافل بالای دولت آمریکا اشاره می شد: در یکی از جلساتِ شورای امنیّت ملّی آمریکا درسال ۱۹۷۴ (۱۳۵۳) هنری کیسینجر با وجود رابطه دوستانه و ستایش آمیزش با شاه به نظرِ برخی دولتمردان آمریکا اشاره کرد:«اگر شاه بخواهد خط مشی کنونی خود را ادامه دهد و سیاستی را که در چهارچوب سازمان کشورهای صادر کننده نفت [اُوپک] اتخاذ کرده ،تغییر ندهد، ممکن است این تصوّر برایش حاصل شود که نفوذش در منطقه دائماً افزایش خواهد یافت…تردیدی نیست که شاه اکنون سیاستی اتخاذ کرده که بتواند فشار بیشتری بر ما وارد آورَد، چه بسا ممکن است روزی فرا رسد که ما دیگر سیاست شاه را به سود خود تشخیص ندهیم. شاه این سودا را در سر دارد که کشورش را به یک قدرت بزرگ تبدیل کند، نه به کمک ما بلکه با استفاده از وسایل دیگری، از جمله همکاری بیشتر با همسایگان روس اش…دراینجا (آمریکا) برخی بر این عقیده اند که یا باید شاه دست از سیاست های خود بردارد و یا ما باید او را عوض کنیم».۲

۷ ـ در روز ۱۷ بهمن ۱۳۵۳ شاه در پاسخ به سخنان کیسینجر در مصاحبه با تلویزیون آمریکا گفت:«چشم آبی ها باید از خوابِ خودپسندی بیدار شوند، من پدرخوانده اسرائیل نیستم!»

۸ ـ اینگونه استقلال طلبی ها وسرکشی ها باعث شد تا برخی از دولتمردان آمریکا از «حمله نظامی به ایران» یادکنند… شاه در پاسخ به تهدید «حمله نظامی به ایران» اعلام کرد:«هیچ کشوری قدرت حمله به ایران را ندارد».
قدرت نمائی هایی شاه – البته بی پایه نبود زیرا که درآن سال ها ارتش ایران، نیرومندترین ارتش منطقه بود و می رفت تا به پنجمین ارتش نیرومند جهان تبدیل شود. در واقع، همسایگی با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و رؤیای دیرینه روس ها برای دستیابی به آب های خلیج فارس، حمله متفقین به ایران و خلع و خروج رضاشاه از ایران (شهریور۱۳۲۰)، سودای صدّام حسین درحمله به ایران و اشغال «خوزستان عربی»!! و دیگر مسائل استراتژیک منطقه، باعث شده بود تا تجهیز ارتش ایران به مدرن ترین سلاح ها و جنگنده ها و حتّی داشتن رآکتور اتمی بوشهر، از هدف های اصلی شاه باشد. شاه درپاسخِ به روزنامه نگار برجسته آمریکائی «باربارا والترز» گفته بود: «ایران دوبار، در جنگ های جهانی اول و دوم- با وجودِ بیطرفی، اشغال شده است و او اجازه نخواهد داد چنین اتفاقی باردیگر تکرار شود»… و دیدیم که باهمین سلاح ها و جنگنده ها بود که ارتش ایران توانست در برابر جنگ ۸ ساله صدّام حسین علیه ایران مقاومت کند. درهمین رابطه، «مایک والاس»، روزنامه نگار معروف تلویزیون آمریکا به هنگام گفتگو با شاه وقتی از واژه «خلیج» به جای «خلیج فارس» استفاده کرد، شاه با عصبانیّت بسیار از او انتقاد کرد و «مایک والاس» را وادار نمود تا در برابر دوربین تلویزیونی اذعان کند که این خلیج، در دوران تحصیل او، «خلیج فارس» بوده و هم اکنون نیز «خلیج فارس» است.
از این گذشته، تسلّط ایران بر گلوگاه نفتی جهان (تنگه هرمز)، ورود ارتش ایران به جزایر مهم و استراتژیک ابوموسی و تُنب های کوچک و بزرگ و تثبیت حاکمیّت ایران بر آنها (۹ آذر ۱۳۵۰)، پیروزی درجنگ ظفار (۱۳۵۴)، تحمیل قرارداد صلح الجزایر به صدّام حسین بر سر مالکیّت آب های «اروندرود» (اسفند۱۳۵۳)، و…بر اعتماد به نفس  و غرورِ نظامی شاه  افزوده بود.

۹- طبق اسناد سازمان برنامه و بودجه ایران (تهران، ۱۳۵۵) شاه می خواست که تا سال ۱۳۷۰ ایران از استانداردهای رفاه اجتماعی، بهداشت، سطح زندگی و پیشرفت کشورهای اروپائی برخوردار شود و تا سال۱۳۸۰ از نظر صنعتی و رفاه اجتماعی هم تراز فرانسه، انگلیس و ایتالیا گردد. ازاین رو، توسعه زیرساخت های صنعتی و طرح های عظیم اقتصادی و اجتماعی، تاسیس کارخانه ذوب آهن اصفهان، تراکتور سازی تبریز، ماشین سازی اراک و تولیدات کارخانه های ایران ناسیونال، ارج، آزمایش و…صدور این تولیدات به کشورهای منطقه، رکود صنایع اروپا در منطقه را دامن می زد و بی تردید موجب نارضائی صاحبان صنایع در اروپا و آمریکا بود.
سیاست های توسعه صنعتی کشور، تجهیز ارتش ایران به مدرن ترین و پیشرفته ترین  سلاح ها (درمقابله باحمله احتمالی صدّام حسین به ایران)، انجام اصلاحات گسترده اجتماعی (خصوصاً تامین بهداشت ،دارو و درمان رایگان درشهر و روستا، تحصیل رایگان برای همگان از دوران ابتدائی تا دانشگاه، راهسازی ها و توسعه شبکه های صنعتی و تولیدی  و غیره) و درنتیجه، نیاز مالی شدید شاه به درآمدهای نفتی  باعث شده بود تا شاه  قیمت موجودِ هر بشکه نفت را درحد قیمت یک بُطری آب «إویان» بداند و لذا با متحد کردن کشورهای نفت خیز و رهبری «سازمان کشورهای صادر کننده نفت» (اوپِک) کوشید تا ضمن خاتمه دادن به اجحاف های دراز مدّتِ کمپانی های نفتی وافزایش ۴ برابرقیمت نفت  در اجرای اهداف بلند پروازانه خود اقدام کند. در همین دوران روزنامه های ایران گزارش دادند که با تلاش های شاه  پول ملّی ایران (ریال) درکنارِ دلار و دیگر پول های معتبر جهانی، در فروردین ماه  ۱۳۵۷ به عنوان ارزِ بین المللی  شناخته شد.
شاه شاید می توانست با عقب نشینی موقت و پائین نگهداشتن قیمت نفت، بر غوغاها و توطئه های کمپانی های نفتی چیره شود، ولی واقعیّت این بود که با توجه به بیماری شاه، وی احساس می کرد که زمان به نفع وی نیست و او فرصت زیادی ندارد تا طرح های بلند پروازانه اش را تحقّق بخشد؛ طرح های بلند پروازانه ای که او آنرا «رسیدن به دروازه تمدّن بزرگ» می خواند و برخی ازکشورها آن را خطرناک می دیدند.
پروفسور «اسکات کوپر»- بر اساس مذاکرات و مکاتبات محرمانه  شاه و سفیر وقت ایران در واشنگتن (اردشیرزاهدی) با مقامات دولت آمریکا نشان داده که پس از ماجرای «واترگیت» و استعفای نیکسون، پایگاه سیاسی-اجتماعی جرالد فورد (معاون وجانشین نیکسون) به شدّت آسیب دیده بود و لذا، وی افزایش روزافزون قیمت نفت و نارضایتی عمومی را به نفع مبارزات آیندهء ریاست جمهوری خود نمی دانست و از این رو، زیر فشار مشاوران ارشدش، در نامه بسیار تندی به شاه (به تاریخ ۷ آبان۱۳۵۵=۲۹ اکتبر۱۹۷۶) نسبت به پیامدهای بالابردن دوبارۀ قیمت نفت به شاه هشدار داد. او به شاه اخطار کرد که: افزایش دوباره قیمت نفت برای اقتصاد جهانی فاجعه بار خواهد بود زیرا «وضعیّتِ ترازِ پرداخت های بسیاری از کشورها در حالت بحرانی باقی خواهد ماند، در حالی که در مورد کشورهای در حال توسعه که منابع انرژی ندارند، حقیقتاً ناامید کننده خواهد شد. درحقیقت بسیاری از کشورها عملاً به نقطه پایان توانایی شان در قرض گرفتن خواهند رسید» و قیمت های بالای نفت می تواند « فشار عمده ای بر نظام مالی بین المللی وارد کند» و اقتصاد جهانی را دوباره وارد رکود کند. فورد به شاه هشدار داد که « صبرش در برابر رفتار پرخاشگرانۀ شاه تمام شده است».
شاه به تاریخ ۱ نوامبر ۱۹۷۶ =۱۰آبان ۱۳۵۵در پاسخ تندی به نامه رئیس جمهور آمریکا تأکید کرد که بحران های مالی انگلیس و آمریکا و فرانسه به خاطر افزایش قیمت نفت نیست و ما نمی توانیم به خاطر بحران های مالی شما با کاهش قیمت نفت خودکشی کنیم. بحران های مالی موجود در آمریکا به خاطر این است که برنامه استقلال انرژی دولت فورد شکست خورده است». شاه درپایان نامه اش به رئیس جمهور آمریکا-با لحنی تهدید آمیز- نوشت:
«اگر وجود ایرانی خوشبخت و به لحاظ نظامی مقتدر مخالفانی در کنگره و دیگر کانون های قدرت[درآمریکا] دارد، منابع فراوان دیگری برای تأمین نیازهای ما وجود دارد و زندگی ما در دست آن ها نیست. اگر این کانون ها مسئولیت پذیر نیستند جای تأسف است اما باید مسئولیت پذیر شوند. هیچ چیز بیش از لحن تهدیدآمیز کانون های خاص قدرت و شیوه های پدرمآبانه واکنش ما را تحریک نمی کند».
این سخنان، دشمنان شاه درکاخ سفید را مصمّم تر ساخت تا برای راحت شدن از این «یاغی» و «شرِ مطلق»، سرنگونی شاه را در دستور کارِ خود قرار دهند. سردمدار این طرح شیطانی «ویلیام سیمون» (وزیر دارائی و سلطان انرژی در دولت های نیکسون و فورد) بود که همراه با «دونالد رامسفلد» (یکی ازسردمداران بعدی حمله آمریکا به عراق درسال ۲۰۰۳) با کمپانی های نفتی و عربستان سعودی پیوند داشت. طرحی که «هنری کیسینجر» آن را «منجر به روی کارآمدن یک رژیم افراطی درایران» می دانست.

۱۰– ملک فهد (سلطان عربستان) با وجود تظاهر به دوستی و ارادت عمیق به شاه، از اقتدار سیاسی و قدرت روزافزون نظامی اش در منطقه نگران بود. در یادداشت های اسدالله علم از صدر اعظم اتریش نقل شده که وقتی از کشورهای عربی بازدید می کرد، صدراعظم اتریش به سفیر ایران گفته بود: «ترس اعراب از ایران بیش از اسرائیل است (ص ۸۲).»
در بخش دیگری از یادداشت های علَم می خوانیم:
شاه پیغام می دهد که به سفیر امریکا بگو: عربستان پنجاه و یکمین ایالت خود شماست (ص ۱۲۷)

۱۱در سال ۱۹۷۵ شایعه ای مبنی بر احتمال اشغال مناطق نفتی عربستان توسط ارتش ایران، بر نگرانی های «ملک فهد» (سلطان عربستان) افزود، شایعه ای که چه بسا از سوی ویلیام سیمون  و تیم او درکاخ  سفید به گوش رهبران سعودی رسیده بود.
در چنان شرایطی، با تلاش های شاه کنفرانس «دوحه» برای افزایش هر چه بیشتر قیمت نفت در ۱۷دسامبر ۱۹۷۶=۲۶ آذر ۱۳۵۵ تشکیل شد. در این کنفرانس عربستان سعودی – در یک توافق محرمانه با آمریکا – با حرکتی غافلگیرانه در مقابل چشمان بهت زده شاه و دیگر اعضای اوپک، اعلام کرد که تولید نفت خود را از هشت میلیون و ششصد هزار بشکه در روز به یازده میلیون و ششصد هزار بشکه افزایش می دهد.
با اقدام غافلگیرانه عربستان سعودی، رژیم شاه (که برای اجرای پروژه های عظیم صنعتی و اقتصادی-نظامی اش  به درآمدهای نفتی وابسته بود) دچار یک شوک عظیم مالی شد به طوری که شاه در گفتگو با اسدالله عَلم  گفت: ما ورشکست شده ایم!ما با یک حرکت عربستان کیش و مات شده ایم!
این سخن شاه – البته- به معنای ورشکستگی مالی و اقتصادی ایران نبود زیرا شاه به کشورهای مختلفی وام داده بود و درصنایع بزرگی (مانند شرکت صنعتی عظیم کروپِ آلمان وخریدِ رآکتور اتمی از فرانسه) سرمایه گذاری کرده بود و می توانست با بازگرفتن این وام ها و سرمایه ها و یا با وام گرفتن از «صندوق بین المللی پول»، بحران مالی موجود را از سر بگذراند، امّا به نظر شاه، در پُشت «کودتای نفتی عربستان سعودی و آمریکا» طرح دیگری بود که براساس سخنرانی کیسینجر- درسال۱۹۷۴- سرنگونی رژیم شاه را هدف قرار می داد.

۱۲دو سال پیش ازحوادث ۱۳۵۷و سقوط شاه، در اوایل سال ۱۹۷۷ کتاب «سقوط ۷۹»» اثر«پُل-آردمَن» (متخصّص امورمالیِ بین المللی و دلال کمپانی های نفتی) در آمریکا منتشر شد. شباهت های حیرت انگیز حوادث و قهرمانان اصلی کتاب (یعنی محمدرضاشاه و پادشاه عربستان سعودی)، این نظر را تقویت می کند که این کتاب، به سفارش کمپانی های بزرگ نفتی و به منظور تضعیف روحیه یا مقاومت شاه تدوین و منتشرشده بود!

روی جلد «سقوط ۷۹»

روی جلد «سقوط ۷۹»

۱۳چنانکه دیدیم، شاه ازحامیان حزب جمهوریخواه و از دوستان نزدیک «ریچارد نیکسون» به شمارمی رفت که گویا در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به ستاد انتخاباتی «نیکسون» کمک مالی کرده بود. با این سابقه، انتخاب کارترِ دموکرات از همان آغاز می توانست برای شاه «مسأله ساز» باشد به طوری که نماینده کارتر در سازمان ملل، شاه را با «آدولف آیشمن» مقایسه کرده بود.
با چنان درکی ازشخصیّت شاه، در ۲۳ آبان سال ۱۳۵۶ سفر شاه به آمریکا- برای بهبود روابط با دولت کارتر- با حوادث بی سابقه ای همراه بود. به روایت دکتر امیراصلان افشار، سفیرسابق ایران در واشنگتن و از همراهان شاه درسفربه آمریکا:
«در هیاهوی تبلیغاتی روزنامه ها و رادیو- تلویزیون های غربی  و گزارش های اغراق آمیزِ آنها علیه «شاه دیوانه و دیکتاتور»، تظاهرات سازمان یافته «کنفدراسیون دانشجویان ایرانی درخارج از کشور» و مقالات و سخنرانی های تند برخی از نویسندگان سرشناس ایرانی،ازجمله دکتر رضابراهنی،مواردی بودند که به اقدامات مقامات دولت کارتر علیه شاه، «حقّانیّت» می دادند. حمله خشونت بارِ گروهی به نام «سازمان کمونیستی احیاء» به رهبری فردی به نام «محمدامینی» (فرزندنصرت الله امینی) به صفوف هواداران شاه – باچوب و چماق و چاقو – و انفجار گازهای اشک آور در محوطه کاخ سفید، نشان داد که دولت کارتر علاقه ای به شاه و ادامه حکومت وی ندارد».
سنای آمریکا در نوامبر سال ۱۹۷۷ ضمن اعتراض به نحوه انجام این تظاهرات خشونت بار، دولت کارتر را متهم کرد که عمداً و آگاهانه از تظاهرات خشونت بارِ مخالفان شاه جلوگیری نکرد تا رژیم شاه را در افکار عمومی، ضعیف و متزلزل جلوه دهد.

 ۱۴ – در سال های ۱۳۵۵-۱۳۵۴ آیت الله خمینی نه تنها سودای رهبری و رسیدن به قدرت سیاسی نداشت بلکه – چنانکه گفته ایم- به خاطر کهولت سن خواهان بازگشت به ایران بود. از این گذشته، حتّی در اوایل سال ۵۷-۵۶ برخی از سرویس های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس معتقد بودند « ایران در موقعیّت انقلاب و یا حتّی ما قبلِ انقلاب قرار ندارد».

۱۵فاجعه هولناک آتش زدن سینما رکس آبادان، واقعه خونین میدان ژاله، آتش زدن مسجد کرمان، حمله مسلحانه به افسران گارد جاویدان در رستوران پادگان لویزان و غیره…، به شاه نشان داد که دشمنان وی برای رسیدن به اهداف خود تا چه حد می توانند دست به جنون و جنایت بزنند. این حوادث هولناک، ثبات روحی شاه و تصمیم گیری های مناسب وی را برای عبور از بحران دشوار کردند.
اینکه وقایعی مانند کشتار میدان ژاله یا حمله به نیروهای گارد جاویدان و…تا چه حد کارِ چریک های نفوذی فلسطینی بوده، سئوالی است که می توان با پیگیری ماجرا به آن پاسخ داد، زیرا که در زمان آشوب ها و آشفتگی ها، روزنامه ها از ورودِ مقدار زیادی اسلحه قاچاق به ایران خبردادند. دکتر ابراهیم یزدی که پیوندهای سیاسی- سازمانی دیرینی با گروه های چریکی فلسطینی داشته، تأئید می کند که برخی از گروه های فلسطینی خود را در انقلاب ایران، سهیم و شریک می دانستند.(یزدی، شصت سال صبوری و شکوری، ج۲، ص۳۱۷)
حسن ماسالی، عضو فعّال کنفدراسیون دانشجویان ایرانی درخارج از کشور و از مسئولان اصلی «جبهه ملّی» (بخش خاورمیانه) در آن دوران، ضمن اشاره به ارتباط و ملاقات خود «با خمینی و اطرافیان او»، ازملاقات های خویش با رهبر لیبی، معمّر قذّافی و دیگر رهبران مخالف شاه در منطقه، یاد می کند و می نویسد:«در کل حدود هشتصد هزار دلار [ازدولت قذّافی] کمک مالی گرفتیم.»(نگاه کنید به: ماسالی، حسن، نگرشی به گذشته و آینده، ج۱،ص۳۹۳).

۱۶ شاه این سخن چرچیل را از یاد برده بود که:«انگلستان درمنطقه،دوستان دائمی ندارد، بلکه منافع دائمی دارد»، ازاین رو، وقتی طرح ها و نقشه های سرنگونی شاه توسط سرویس های موثّق امنیّتی مانند «الکساندر دو مارانش»، رئیس سازمان اطلاعات و امنیّت فرانسه و دوست نزدیک شاه به آگاهی وی رسید، شاه -در ناباوری یا خوشبینی حیرت انگیزی این طرح ها را «خیالبافی» دانست با این توجیه که: «وقتی که من بهترین دوست آمریکا و غرب در منطقه استراتژیک خاورمیانه و بهترین سپرِ دفاعی غرب در برابر کمونیسم شوروی هستم، آمریکائی ها چرا می خواهند مرا سرنگون کنند؟» با این حال، در آشوب های سال ۱۳۵۷ شاه معتقد بود که «ویلیام سولیوان» سفیر آمریکا در ایران- درک درستی ازمسائل جاری ایران ندارد و گزارش های نادرست و مغرضانه ای به وزارت امور خارجه آمریکا ارسال می کند که تحت سرپرستی «سایروس ونس»- یکی ازمخالفین سرسخت شاه- اداره می شد. وقایع هولناکی مانند به آتش کشیدن سینما رکس آبادان و میدان ژاله- و نیز پیام ها و توصیه های ضد و نقیض، روال عادی حکومتِ شاه را مختل کرده بودند، آنچنانکه در هنگامه وقوع حوادث ۱۳۵۷ شاه به جای تشکیل «کمیته بحران»، تصمیم گرفت تا با سفر به آمریکا و ملاقات با دولتمردان کاخ سفید آینده سیاه و «وحشت بزرگی» را که با سقوط حکومت وی کشورهای خاورمیانه شاهد ان خواهند بود با کارتر درمیان بگذارد. سال ها بعد، بنیادگرائی اسلامی در ایران و ظهور «القاعده» و«داعش» در منطقه خاورمیانه، نشان داد که پیش بینی های شاه، درست بوده است.
امیراصلان افشار (رئیس کُل تشریفات دربار وهمراه شاه) ضمن اینکه سفر شاه به آمریکا را «دام یا فریب بزرگ» می داند می گوید:
در حالیکه تمام مقدّمات سفر شاه (حتّی تهیّه هدایا برای برخی از دوستان شاه) و برنامه ملاقات های وی در آمریکا پیش بینی شده بود، کارتر در یک تماس دوستانه تلفنی از شاه خواست که « در مسیرِ آمدن به آمریکا، ابتدا به مصر رفته و  ضمن دیدار با انورسادات، گزارشی از مذاکرات صلح مصر و اسرائیل که شاه در تدارک آن نقش فراوان داشت، تهیه کند تا در سفر به آمریکا آن را به وی (کارتر) ارائه دهد». بدین ترتیب: در۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ شاه را از ایران به مصر کشاندند ولی پس از مذاکره با انور سادات، سفیر آمریکا در قاهره ناگهان به شاه و همراهانش خبر داد که «دولت آمریکا، فعلاً ورود شاه به آمریکا را صلاح نمی داند». خبری که باعث حیرت و حیرانی شاه و همراهان وی شد.

دیدار با کابینه دکتر شاپور بختیار

دیدار با کابینه دکتر شاپور بختیار

۱۷این «دام یا فریب بزرگ» زمانی روی داد که دو هفته پیش از آن (در۴ ژانویه ۱۹۷۹ =۱۴ دی ۱۳۵۷) ژنرال «هایزر» فرستاده مخصوص دولت آمریکا در سفر مخفیانه ای به تهران، ضمن گفتگو با فرماندهان بلند پایه ارتش، آنان را به تسلیم یا انفعال در برابر حوادث جاری دعوت می کرد، توصیه ای که در نبودنِ ستون فقَرات ارتش (شاه) بازگشت آیت الله خمینی به ایران (۱۲بهمن۱۳۵۷) را ممکن ساخت و رَوَند تظاهرات ضد سلطنتی، فروپاشی رژیم پادشاهی (۲۲بهمن۱۳۵۷) و سپس، استقرار حکومت اسلامی (۱۲فروردین ۱۳۵۸) را تسریع کرد.

۱۸شاه درکتاب«پاسخ به تاریخ»، ضمن اشاره به دشمنی های ویلیام سایمون، تاریخ امپراطوری عظیم نفتی را «تاریخ غیر انسانی» می نامد و می نویسد:«از ۱۳۳۷که شکیبائی من در برابر تحمیلات و سوءاستفاده های شرکت های بزرگ نفت  به پایان رسید و ما در مقامی بودیم که می توانستیم با آنان -جدّاً- به مقابله بپردازیم، اندک اندک حوادث و وقایعی غریب و شگفت انگیز وقوع یافتبه محض اینکه ایران حاکمیّت مطلق ثروت های زمینی خود را به دستآورد، بعضی از وسایل ارتباط جمعیِ دنیا (خصوصاً بی بی سی) مبارزه ای وسیع علیه کشور ما آغاز کردند و مرا پادشاهی مُستبد خواندندسخنان موهن و تهدید آمیز [ویلیام]سایمون، وزیر دارائی آمریکا علیه من، باعث شد تا مطبوعات آمریکا مرا مسئول اصلی افزایش قیمت نفت و گناهکار اصلی بدانند…رویّه بنگاه سخن پراکنی انگلستان (بی بی سی) نیز شگفت انگیر بود. از آغاز ۱۹۷۸ برنامه های فارسی این بنگاه، صریحاً و علناً در مخالفت و ضدیّت با من تنظیم می شد، گوئی یک دست نامرئی، همه این برنامه ها را تنظیم و رهبری می کند.»(پاسخ به تاریخ، صص۲۵۶-۲۱۴-۲۱۲). جالب اینکه دریک تحقیق منتشر شده، مسئولان « بی بی سی» به دخالت خود درحوادث ایران و نیز به موضع انتقادی خود نسبت به رضا شاه و محمدرضا شاه اعتراف کرده اند.

۱۹باتوجه به سوء قصدها و توطئه های مختلف علیه شاه و سپس بیماری وی و احساس کمبود وقت یا «مبارزه با زمان»، اینک می توان در سخنان دریغ انگیزِ وی تأمّل بیشتری کرد:
«مبارزه من، با زمان بود که شاید اکنون همه متوجه مفهوم و هدف آن بشوند و دریابند که چرا انقلاب درسال ۵۷ وقوع یافت و همه چیز را متوقف کرد….باید صمیمانه اعتراف کنم که خواستم ملّت کهنسال ایران را با شتابی که شاید بیش از توانش بود، به سوی استقلال، همزیستی، فرهنگ، رفاه، یعنی آنچه که تمدن بزرگ می خواندم، پیش ببرم. شاید اشتباه اصلی من همین شتاب بود. می خواستم پیش از پایان ذخایر نفتی کشور، کار سازندگی ایران را به سرمنزل مقصود برسانم. البته در این رهگذر مخالفان بسیار داشتم که کوشیدند مرا از پای درآورند، در شمار این [دشمنان] باید بیش از همه از دار و دسته شرکت های بزرگ نفتی نام بردبیش از پیش، معتقدم که آمریکا، حقیقتاً، نقش بسیار بزرگی در سقوط من ایفاء کرده است.(پاسخ به تاریخ، ص۲۸۰) … به همین جهت بود که برای عبرت دیگران، ایران را به عنوان قربانی انتخاب کردند و به ویرانی آن برخاستند» .صص۲۰۹-۲۶۵،۲۱۰،۲۰۸.)

نتیجه:
رویداد ۱۳۵۷  و سرنگونی رژیم شاه، موضوعی است چند بُعدی، ولی با توجه به نقش کمپانی های نفتی در تاریخ سیاسی ایران معاصر و استقلال طلبی های شاه در برابر آنها در سال های ۱۳۵۷-۱۳۵۳، بررسی این رویداد سرنوشت ساز از این زاویه، چشم انداز تازه ای دربرابر پژوهشگران خواهد گشود. همسایگی ایران با اتحاد جماهیر شوروی، تحوّلات سیاسی در افغانستان و خطر حضور ارتش سرخ در آن کشور، ایجاد «کمر بند سبز اسلامی» در مقابله با شوروی ها را لازم و ضروری می کرد. با اینحال،نامیدن رویداد ۱۳۵۷ به عنوان «انقلاب اسلامی» فاقد دقّت نظر و چالش برانگیز است چرا که با توجه به اصلاحات اجتماعی گسترده دوران رضاشاه و خصوصاً محمدرضاشاه، روحانیّت و مذهب  به عنوان یک آرمان حکومتی، در ذهن و ضمیر ایرانیان  جایگاهی نداشت.
اگر این همه را کنار هم بگذاریم، آن وقت فرضیّه «کودتای انقلابی علیه شاه» عقلانیّت و توجیه بیشتری خواهد یافت.*

پانویس ها:
۱ – از جمله در  کتاب «ملاحظاتی در تاریخ ایران» ۱۹۸۸، « دیدگاه ها» ۱۹۹۳، و خصوصاً «دکتر محمد مصدق، آسیب شناسی یک شکست» ۲۰۰۸
۲ – برای آگاهی از نقش «بی بی سی» در سقوط رضا شاه نگاه کنید به مقاله مسعود لقمان « رادیو و جا به جایی قدرت در شهریور ۱۳۲۰: سقوط یک شاه به کمک بی.بی.سی»، ماهنامه تحلیلی، آموزشیو اطلاع رسانی «مدیریت ارتباطات»، شماره ۹، بهمن ماه ۱۳۸۹.
۳ – تحول صنعت نفت ایران؛ نگاهی از درون، بنیاد مطالعات ایران، آمریکا، ۱۹۹۸/ ۱۳۷۷ ص۳۵
۴- برای منابع سخن کیسینجر نگاه کنید به:
Nahavandi; Houshang:Mohammad Réza Pahlavi: Le dernier Shah / 1919-1980,éd Perrin, Paris, 2013, p432
ترجمه فارسی: صفحه ۶۳۵
***

در باره علی میرفطروس
در میان روشنفکران و محققان ایرانی، علی میرفطروس از معدود کسانی است که به یمن تلاش و آگاهی خود، کوشیده است تا روایت تازه ای از تاریخ ایران و اسلام به دست دهد. مطالعات او اگر چه بیشتر بر روی ادبیات، عرفان و خصوصاً جنبش های اجتماعی ایران بعد از اسلام است (کتاب های حلاج، جنبش حروفیه، نهضت پسیخانیان و عمادالدین نسیمی: شاعر و متفکر حروفی)، اما دلبستگی، حساسیت و نگرانی میرفطروس به سرنوشت ایران معاصر، از وی چهره ای سیاسی نیز ساخته است. تحلیل او در بارهی بنیادگرایی اسلامی و انقلاب ۵۷ (کتاب دیدگاه ها و ملاحظاتی در تاریخ ایران) تحلیل تطبیقی وی در باره فاشیسم و توتالیتاریسم در فلسفه سیاسی آیت اله خمینی، دکتر علی شریعتی و مجاهدین خلق (ملاحظاتی در تاریخ ایران)، نظرات او در باره دکتر محمد مصدق و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (نشریه راه آزادی، شماره ۳۹) و… نمونه هایی از این حساسیت، نگرانی و روشن بینی سیاسی ـ اجتماعی میرفطروس به شمار می روند. همین تحلیل ها و صداقت ها و شجاعت هاست که هر یک از کتاب های وی را با استقبال فراوان خوانندگان روبرو ساخته است.
برای آگاهی بیشتر از آثار پر ارزش دکتر علی میرفطروس از تارنمای ایشان دیدار کنید.
اشتراک گذاری ←

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.