مقدمه:
مانوئل وازکزمونتالبان نویسنده اسپانیایی ( ۲۰۰۳ ـ ۱۹۳۹)، در سال ۱۹۹۸ به بهانه چهلمین سالگرد انقلاب کوبا مقاله ای را که به دنبال می خوانید در باره فیدل کاسترو نوشت.
***
در پایان دسامبر ۱۹۵۸ ارتش فولخنسیو باتیستا زیر آتش پارتیزان های ریشوی فیدل کاسترو کمر خم کرده بود. گریز دیکتاتور کوبا و پیروزی انقلاب، به شعله های شوق عدالت اجتماعی در دل میلیون ها زن و مرد آمریکای لاتین دامن زد. کارنامه چهل سال گذشته کوبا دستاوردهای انقلاب در زمینه های آموزشی و بهداشت و درمان را نشان می دهد. اما محو آزادی های فردی، شکست برنامه ریزی های کشاورزی و اقتصادی را نیز به روشنی آشکار می سازد. مسؤولیت عمده پیروزی ها و شکست های انقلاب کوبا به گردن خود فیدل کاسترو و نیاز وی به اختیار و اداره تمامی امور کوبا بوده است. فیدل کاسترو همیشه فکر می کند که بیشتر و بهتر از هر کارشناسی در هر زمینه ای آگاهی دارد- حتی آشپزی.

ژانویه ۱۹۹۸ بود. در «میدان انقلاب» هاوانا ایستاده بودم که یک باره برنمای پارچه ای عظیمی از عیسی مسیح در برابر تصویر دیواری بزرگی از چه گوارا و مجسمه خوزه مارتی « پدر ملت» باز شد. مردم کوبا مهیای دیدار پاپ ژان پل دوم می شدند. فیدل کاسترو از آنان خواسته بود تا خوشامدی گرم نثار پاپ کنند. اما بی تردید خیلی ها امیدوار بودند که ملتمس چند دعای عملی از پاپ شوند: « پروردگارا، سبب ساز تا خویشاوندان ما در میامی دلارهای فراوان روانه ما کنند. خداوندا گوشت و ماهی ما را چنان پر بار کن تا جایگزین گوشت بدلی کارت های سهمیه بندی ما شوند».
کوبایی ها تا حد وسواس شیفته خوراک هستند. در سال های قحطی گونه« دوران ویژه» مردم پرسشی به هزل مطرح می کردند:« چه تفاوتی میان یخچال خانه یک کوبایی با یک نارگیل وجود دارد؟». پاسخ: « هیچ فرقی میان آنها نیست. درون هر دو چیزی جز آب نیست». (دوران ویژه، فاصله سال های ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۱ درست پس از سقوط اتحاد شوروی بود که فیدل کاسترو آن را «دوران ویژه زمان صلح» خواند و اعلام نمود مردم کشور به دلیل کمبودهای گوناگون، از جمله کمبود مواد خوراکی باید جیره بندی دشوارتری را تحمل کنند). در هزلی سیاه تر می گفتند که در باغ وحش تابلوی « به حیوانات غذا ندهید» را ابتدا با نوشته « غذای حیوانات را نخورید» و سپس «حیوانات را نخورید» جایگزین کرده اند. گزارشگر یکی از روزنامه های اسپانیایی را از کوبا اخراج کردند زیرا اشاره کرده بود که همه گربه های پایتخت ناپدید شده اند.
طی همین «دوران ویژه» پس ازسقوط شوروی نیتزا ویاپول Nitza Villapol از مجریان تلویزیونی دوران باتیستا را به تلویزیون برگردانده بودند تا در خصوص انواع خوراک هایی که می شد با مواد موجود در جیره بندی درست کرد، برنامه هایی تهیه کند. برنامه آشپزی شامل خوراک های خوشمزه ای نظیر سیب زمینی تنوری، پوره سیب زمینی با پیاز و سیر با سس چربی خوک و آب پرتقال، و همچنین دسرهایی با ترکیب سیب زمینی، شکر، و پوست پرتقال می شد.

نیتزا ویاپول به کوبایی ها آموخت چگونه با هیچ آشپزی کنند

نیتزا ویاپول به کوبایی ها آموخت چگونه با هیچ آشپزی کنند

فیدل کاسترو چه شب ها که به بی خوابی گذراند تا جایگزین هایی برای مواد خوراکی و در نهایت تجربیات غریب کشاورزی سازمان دهد. در حومه های اطراف هاوانا شالیزارهای برنج ایجاد شد. میوه های کمیاب کشت شدند. با گاوهایی که از کانادا آورده شدند، گاوداری ها شروع به پرورش گاوهای شیرده هولستین کردند. انواع پنیرهای مرغوب فرانسوی به بهای گزاف تولید شد. یک کارخانه تولید الکل در هاوانا بار دیگر شروع به ساخت ویسکی ای نمود که گفته می شد مطابق ذائقه فیدل کاسترو است. این ویسکی به نرخ آزاد و نقد فقط به خارجی ها فروخته می شد. ازنوع غازی که زیر نظر مستقیم فیدل پرورش می یافت یک «فوا گرا» (خوراک جگر غاز) تجربی و گران قیمت تهیه شد. کاسترو این خوراک پرورده را در جشن های سالگرد پیروزی دانیل اورتگا برای رهبران نیکاراگوئه فرستاد.
فیدل دوست دارد در باره آشپزی سخن براند. کشیش دومنیکنی، فری بتو Frei Betto در مجموعه گفتگوهایی که زیر عنوان «فیدل و مذهب» انتشار یافت می نویسد که چگونه «فرمانده کل قوا» با دقیق ترین جزییات در مورد آماده سازی و پخت میگو و خرچنگ سخن می گفت: «هیچوقت نباید میگو و خرچنگ را جوشاند. مزه اشان را از دست می دهند و سفت می شوند. یا باید آن ها را به سیخ کشید و کباب کرد و یا درون اجاق گذاشت. برای میگوی سیخی پنج دقیقه زمان کافی است. خرچنگ توی اجاق حدود یازده دقیقه و اگر روی ذغال جا افتاده می گذارید، شش دقیقه بیشتر زمان نمی برد. هیچ چاشنی ای هم به غیر از کره، سیر و لیمو لازم نیست. خوراک خوب همیشه ساده است. این سر آشپزهای بین المللی خیلی وقت تلف می کنند.»
فیدل در نظریه پردازی ها و مداخلات آشپزی شهرت داشت. یک بار برای زوجی آمریکایی تعدادی کتلت و ران بره آورده بود. خانم که در آشپزخانه مهیای پخت بوده، فیدل سرزده وارد می شود و به وی توصیه می کند که آن ها را در خرده نان بغلتاند و سرخ کند. وقتی میزبان می گوید که ترجیح می دهد آن ها را کباب کند، کاسترو رنجیده و عصبانی آن جا را ترک می کند.
مورینو فراخینالس در دانشگاه از استادان فیدل کاسترو بود. وی یک بار دانشجوی جوان خود را به مناسبتی به خانه اش دعوت کرده بود. فیدل یک سره به آشپزخانه رفته، سر توی دیگ و تابه کرده و به همسر فراخینالس گفته بود بگذارد روش درست سرخ کردن موز را به او نشان دهد. بانوی خانه حیرت زده پرسیده بود که آیا او از همه چیز سر در می آورد؟ فیدل جواب داده بود « کم و بیش همه چیز». کاسترو هنوز تجربیات آشپزی خود را بر سرآمدان هیأت حاکمه کوبا آزمایش می کند.
فیدل شیفته شکار است. اما این شیفتگی به شکار چند اردک محدود نمی شود. باید حتماً بر پخت آن ها پس از شکار نظارت نماید. علاقه وی به جگر غاز و پنیر فرانسوی آنچنان عمیق است که پژوهش در مورد تغذیه اجباری غازهای کوبا و تولید شیر با کیفیت برتر را تشویق کرده است.
شوق فیدل به آشپزی به گونه ای با رابطه او و زن های زندگی اش بستگی دارد. این اشتیاق بیش از همه او را به یاد مادرش ماریا مدیادورا می اندازد. فیدل به او بیش از پدرش وابستگی داشت، هر چند که مادر به شدت با مصادره املاک (بعد از انقلاب) مخالفت داشت. ( زن سالخورده تفنگ در دست، خشمگینانه فریاد بر آورده بود که به هیچ کس، حتی پسر خودش فیدل اجازه نمی دهد زمین های او را صاحب شوند. سرانجام برادر بزرگ تر فیدل، رامون را میانجی کردند تا تفنگ را از دست مادر در آورد).
رابطه میان شوق به خوراکی و زنان با اصرار وی در آشپزی برای همه زن های زندگی اش استحکام یافت. میرتا دیاز بالارت، همسر فیدل- که مثل همه زن های دیگر زندگی اش از زیبایی فوق العاده ای برخوردار بود- نخستین زنی بود که مدعیات پخت و پز فیدل را تجربه کرد. میرتا از خانواده دست راستی زمین داری از ایالت اورینته می آمد که نسبتی هم با باتیستا داشتند. (برادر میرتا، رافائل از هم دوره ای های دانشگاهی فیدل، پستی در وزارت خارجه رژیم باتیستا یافته و سال ها بعد نیز سوگنامه ای برای دیکتاتور سرود).
فیدل و میرتا و نخستین فرزندشان فیدلیتو در اوان زندگی مشترک روزگار سختی داشتند. فیدل مشاغل گوناگونی را تجربه کرده بود. مدتی به کار حسابداری و تحصیلداری مشغول بود و چندی هم جلوی آپارتمانشان در هاوانا جوجه سرخ کرده می فروخت. بیشتر وقت ها پول کافی برای اجاره خانه و دارو و درمان فرزندشان نداشتند و مجبور می شدند از دوست و آشنا کمک بگیرند. زوج جوان برای ماه عسل خود به نیویورک رفته بودند. همان جا بود که در اکتبر ۱۹۴۸، فیدل نخستین بار کتاب های مارکس و انگلس از جمله «کاپیتال» را خرید. میرتا نیز به اندازه همسرش در گیر فعالیت های سیاسی شد. هنگامی که پیامد حمله به پادگان «مونکادا» در ۲۶ ژوئیه ۱۹۵۳ فیدل در سانتیاگو دستگیر و در ایسلا دو پینوس (جزیره کاج ها) زندانی شده بود، فهرستی از کتاب هایی را می خواست بخواند برای میرتا می فرستاد.
فیدل همچنین نامه نگاری های زیادی با ناتالیا ریولتا داشت. ناتالیا همه جواهرات خانوادگی و نیز هر آنچه شوهرش به او داده بود را فروخت تا هزینه حمله به مونکادا تأمین شود. ناتالیا تصمیم گرفته بود تا ریشه های بورژوازی خود را قطع کند و به «زنی نو»، نمونه ای از یک رزمنده کمونیست که توانای هر آزمونی باشد تبدیل گردد. الگوی او قهرمان داستان بلند «درخت زندگی» نوشته لیساندرو اوترو Lisandro Otero بود. ناتالیا به هر کاری دست می زد تا فیدل اوقاتش را با او، در خانه او، و در کنار دختر خردسالشان آلینا بگذراند. آلینا می گوید دلنشین ترین خاطره های زمانی که فیدل به دیدارشان می آمد، چمدان پر از مواد خوراکی ای بود که او به همراه داشت. چیزهایی که نمی شد آن ها را با کارت های جیره بندی دریافت کرد. بعضی وقت ها تنقلاتی کمیاب و خوشمزه مثلا تخم کدو، با ردیفی از دستورات تهیه آن ها با خود داشت. می گفت: «آلینا، تخم کدو را باید در تابه آهنی، مثل همان هایی که دانه های قهوه را در آن ها برشته می کنیم بو داد. مطمئن شو که تابه خوب چرب شده باشد. تخمه ها را باید با حرارت بسیار ملایم روی شعله کم سرخ کرد تا آنجا که پوست آن ها خود به خود باز شود».

فیدل کاسترو و ارنست همینگوی

فیدل کاسترو و ارنست همینگوی

در دوران حبس، کمبود انگیزش های آشپزی با لذت مطالعه ادبیات جایگزین شد. از جمله کتاب هایی که در این دوره خواند «برومه هیجدهم لویی بناپارت» (کودتای دسامبر ۱۸۵۱ لویی بناپارت) بود که حتی هنوز نیز گاه به گاه برای تسکین اندوه های انقلابی در لابلای برگ های آن محو می شود. کارهای ویکتور هوگو، «یاوه بازار» ویلیام تکری، «خانه مردم خوب» اثر تورگنف، زندگی نامه کارلوس پرستس، رهبر کمونیست برزیل و عضو کمینترن، « در باره جنگ » نوشته کارل فن کلوس ویتز، کتابی در باره فلسفه زیبا شناسی اختیار امانوئل کانت، « دولت و انقلاب » لنین، مجموعه ای از نوشته های فرانکلین روزولت، و نوشته هایی از آلبرت اینشتین در زمره آثار دیگری بودند که او در زمان حبس خواند. «جولیوس سزار» شکسپیر به ویژه تأثیر گسترده ای بر او گذاشت. فیدل سرانجام نتیجه گیری کرده بود که سزار یک انقلابی، و بروتوس یک مرتجع سیاسی بوده اند.
در نامه ای به ناتالیا ریولتا از زندان نوشت:‌« نحوه تفکر انسان و در نتیجه شکوفایی نبوغ سیاسی به طور مطلق وابسته به شرایط زمان است. اگر لنین در زمان کاترین کبیر زندگی می کرد، در بهترین شرایط چیزی جز یک مدافع سرسخت بورژوازی روسیه نمی شد. اگر خوزه مارتی هاوانا را زیر اشغال انگلیسی ها دیده بود، شانه به شانه پدرش در دفاع از پرچم اسپانیا جنگیده بود. آیا اگر ناپلئون، میرابو، دانتون، یا روبسپیر در زمان شارلماین زندگی می کردند، جز رعایایی حقیر در کنار گمنامان دیگر تاریخ بودند؟‌ پیش از شکل گیری مبارزه طبقاتی که جامعه رم باستان را به لرزه در آورد و باعث پدیدار شدن حزبی از رعایا و عوام گردید، جولیوس سزار هرگز نمی توانست از رودخانه روبیکن گذر کرده و در نهایت به قدرت برسد.»

فیدل کاسترو و گابریل گارسیا مارکز

فیدل کاسترو و گابریل گارسیا مارکز

خارج از زندان، زن های دیگری نیز به وی کمک می رساندند. سه تن از آنها، خواهر ناتنی اش لیدیا، ملبا هرناندز، و هایدی سانتاماریا بودند که نامه های مچاله شده فیدل از زندان را که برای نامرئی بودن با مرکبی از آب لیمو نوشته شده بودند و شامل متن کامل «تاریخ مرا خواهد بخشید» می شدند، اطو کرده و سپس میان نیروهای شبه نظامی مبارز توزیع می کردند. باید از دو بانوی دیگر نیز نام برد. یکی ویلما اسپین دستیار شخصی و راننده فرانک پی – ازرهبران انقلابی در سانتیاگوی کوبا بود. ویلما ازسازمان دهندگان اعتصابات دانشجویی برای عفو فیدل کاسترو بود و بعدها به همسری برادر فیدل، رائول در آمد. زن دیگر سلیا سانچز بود که مسؤولیت ارسال بسته های خوراکی به زندانیان «جزیره کاج ها» را به عهده داشت.
سلیا سانچز نقش تعیین کننده ای در زندگی فیدل ایفا کرد. این دو ۲۳ سال، هم در «کاخ انقلاب» و هم در آپارتمان کوچک سلیا در خیابان یازدهم هاوانا – که بسیاری اوقات فیدل شب را در آنجا به سر می برد، در کنار هم کار می کردند. گاهی برای آن که بی وقفه به کار خود ادامه دهند، فیدل آشپزی می کرد. وقتی فیدل در سفر بود، سلیا غذاهای مورد علاقه او را برایش ارسال می داشت. ذائقه فیدل را به خوبی می دانست. فیدل عاشق خوراک ساده اما مقوی ، به ویژه سوپ لاک پشت است. از خوراک های تشریفاتی بیزار است.

سلیا سانچز، ۲۳ سال در کنار فیدل کاسترو

صرف نظر از هر رخدادی، فیدل هرگز خوردنی ها را از یاد نمی برد. روز پیش از حمله به پادگان مونکادا، از ملبا و هایدی خواست تا برای ۱۲۰ رزمنده همراه او برنج و مرغ بپزند و یونیفورم های آنان را اطو کنند. نمی شد از آن ها خواست تا با لباس ژنده و شکم گرسنه به نبرد بروند. در مه ۱۹۵۸ شب پیش از حمله بزرگ به ارتش باتیستا در نامه ای به سلیا شکوه کرد که نه سیگاری کشیده، نه جام شرابی نوشیده، و نه لقمه غذایی درست خورده. «یک بطری شراب عالی روزه اسپانیا توی یخچالت بود. چه به سرش آمد؟»
فیدل کاسترو آدمی تک رو، اما از انزوا بیزار است. همیشه نیازمند کسی است تا به او گوش دهد، به او جواب دهد، با او نامه نگاری کند. زن های زندگی او همواره این نیاز را برآورده کرده اند. او هم همیشه خود را پاسدار منزلت زنان دانسته است. می گوید هدف او از انقلاب آن بود که نمی خواست کوبا به روسپی خانه آمریکایی ها تبدیل شود و یا شاهد آن باشد که تفنگدارهای دریایی آمریکا پای مجسمه خوزه مارتی شاش کنند. به چشم خود دیده بود که این کار را کرده اند. کاسترو نمی خواهد در خصوص موج فحشایی که اکنون کوبا را پوشانده و وی آن را طاعونی که توریسم به همراه آورده سخن بگوید. معتقد است که ریشه فحشاء، نه گرسنگی بلکه آلودگی ناشی از فرهنگ مصرف زدگی غرب است. میل به کالاهای مصرفی نیز به دلیل تحریم های اقتصادی هرگز بر آورده نمی شود. دریغ او از این است که چرا هنوز «مرد نو» و «زن نو» رخ نشان نداده اند.
فیدل معتقد است که همه مشکلات حاضر روزی که آمریکا به محاصره اقتصادی کوبا پایان دهد از میان برداشته خواهند شد. همه روسپی خانه ها برچیده خواهند شد. درست همسان ۱۹۶۵ وقتی که رژیم انقلابی فرصت آموزش حرفه ای تازه، ترتیب دوره های آموزشی، و تأمین خوراک و مسکن روسپی ها و خانواده هایشان را فراهم آورد. فیدل به همین دلیل وقتی مردم او را عامل گستره فساد فعلی می خوانند به شدت خشمگین می شود. چند سال پیش روزنامه نگاری فرانسوی را از کوبا اخراج کرد زیرا مقاله خود را این چنین آغاز کرده بود: « بزرگ یا کوچک، چاق یا لاغر، سیاه یا سفید، جوان یا سالمند، هر زن کوبایی ۷۰۰۰ دلار ارزش دارد». البته نویسنده فرانسوی در ادامه مقاله توضیح داده بود که این رقم مجموع بهای اسناد و اوراقی است که هر زن کوبایی پیش از ازدواج با یک مرد خارجی ملزم به پرداخت آن هاست. پیچش و ابهام نوشته، ظاهرا مقامات کوبایی را به گونه ای دلالان محبت وانمود می ساخت.
برای بسیاری از اروپایی ها که تاریخ آنان را از فرصت تجربه انقلاب خودشان محروم ساخته بود، انقلاب کوبا جنبش و انگیزه ای جایگزین شد. چهل سال پیش، این انقلاب وعده فرا رسیدن بهار می داد. این مشتاقان و ستایش کنندگان پیشین اکنون سالیان سراشیب فیدل کاسترو را مهربانانه از چشم اندازی نوستالژیک نگاه می کنند.
***

برچسبها ←  
اشتراک گذاری ←

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.