علی اشرف درویشیان، داستان‌نویس و پژوهشگر ادبیات فولکلور، روز پنجشنبه چهارم آبان پیامد یک بیماری طولانی در سن ۷۶ سالگی درگذشت.
خانم شهناز دارابیان، همسر علی اشرف درویشیان در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا، گزارش درگذشت این نویسنده را تایید کرده است.
سابقه بیماری او به اردیبهشت سال ۱۳۸۶ باز می گردد که به علت فشار خون بالا و بر اثر پاره شدن رگ های سمت راست مغز در بیمارستان ایرانمهر تهران بستری شد و چهار روز بعد تحت عمل جراحی مغز قرار گرفت.
علی اشرف درویشیان از شانزدهم خرداد ماه که از بیمارستان مرخص شد تا هنگام مرگ در خانه به سر می برد.
علی‌اشرف درویشیان، روز سوم شهریور ۱۳۲۰ در کرمانشاه به دنیا آمد. در سال ۱۳۳۷ پس از گذراندن دوره دانشسرای مقدماتی کرمانشاه، مدت هشت سال در روستاهای گیلانغرب و شاه آباد غرب به کار آموزگاری پرداخت. وی همزمان با کار، تحصیلات خویش را نیز ادامه می داد. از سال ۱۳۴۵ در رشته ادبیات فارسی به دانشگاه تهران راه یافت و سپس تا اخذ فوق لیسانس روانشناسی تربیتی و همزمان فوق لیسانس مشاوره و راهنمایی تحصیلی در دانشسرای عالی پیش رفت.
اولین نوشته‌اش زیر عنوان «صمد جاودانه شد» در سال ۱۳۴۹ در مجله جهان نو و بعد از آن به صورت کتاب به چاپ رسید. وی به دلیل فعالیت‌های سیاسی از کار اخراج شد و از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ را در زندان به سر برد.
آثار زنده یاد علی اشرف درویشیان بر سی عنوان چاپ شده بالغ می شوند که از جمله مهم ترین آنها فرهنگ ۱۹ جلدی «افسانه های مردم ایران» (با همکاری رضا خندان مهابادی) است.
داستان کوتاه و رمان های بلند درویشیان شامل: از این ولایت، آبشوران، فصل نان، درشتی، همراه آهنگ های بابام، قصه های بند، درشتی، سلول ۱۸، سال های ابری، از ندارد تا دارا، داستان های تازه داغ، و شب آبستن است، می شوند.
وی در زمینه ادبیات کودکان نیز بسیار فعال بود. ابر سیاه هزار چشم، گل طلا و کلاش قرمز، رنگینه، کی برمی گردی داداش جان؟، آتش در کتابخانه بچه ها، و روزنامه دیواری مدرسه ما در این گروه قرار می گرفتند. وی همچنین یازده شماره «کتاب کودکان و نوجوانان» و سه شماره «نقد و بررسی ادبیات کودکان و نوجوانان، و یادمان صمد بهرنگی را انتشار داد.
از آثار دیگر وی می توان «سی و دو سال در زندان های شاه»، «خاطرات صفر خان»، و « دانه و پیمانه» ذکر کرد.
علی اشرف درویشیان به فرهنگ عامه به ویژه ادبیات فولکلوریک کرد توجه زیاد داشت. سردبیری و نشر کتاب بیستون، مجموعه افسانه ها و مثل های کردی، فرهنگ گویش کرمانشاهی و سرانجام فرهنگ افسانه های مردم ایران از آن جمله اند. داستان‌های کوتاه او به زبان‌های مختلف خارجی ترجمه شده اند.
وی از قدیمی ترین اعضای کانون نویسندگان ایران و در زمره نویسندگان ایرانی است که آثارشان پیش و پس از انقلاب همواره گرفتار سانسور بوده اند. علی اشرف درویشیان در مورد سانسور پس از انقلاب ۵۷ ایران گفته است:
« سانسور عاملی بازدارنده درخلاقیت هنری است و تا زمانی که سانسور باشد نویسنده و هنرمند نمی‌تواند زندگی را همه‌جانبه و با همه ابعادش تصور کند. ادبیات امروز ما جهانی نخواهد شد مگر آنکه نویسنده بتواند آزادانه افکار و نظریاتش را بیان کند. اندیشه و قلم باید آزاد باشد.»
در سال ۲۰۰۷ سازمان دیده بان حقوق بشر جایزه «هلمن همت – Hellman Hammett» را همراه با شش نویسنده و روزنامه نگار دیگر ایرانی به علی اشرف درویشیان اهدا کرد. این جایزه سالانه به نویسندگان و روزنامه نگارانی داده می شود که به دلیل سرکوب سیاسی خود و آثارشان تحت ستم و تنگنا قرار گرفته اند.

علی اشرف درویشیان در زمره آن دسته نویسندگان ایرانی است که آثار خود را با چشم اندازی سوسیال رآلیستی نگاشته اند. مصایب اجتماعی تا آنجا محور خلاقیت ها قرار می گیرند که به گونه ای رمانتیک می شوند.
«هنر باید بر حسب میزان سودمندی آن مورد نقد و بررسی قرار بگیرد و نه با معیارهای زیبایی‌شناسی صِرف. آن زیبایی که در واقعیت هست، فراتر از زیبایی هنری است.»
حرفه آموزگاری و کار و زندگی در نقاط دورافتاده و روستاهای فقیر کشور طی دهه های چهل و پنجاه به شکوفایی موج نوینی از نویسندگان ایرانی انجامید که برای شیوه ادبی و بیانی خویش الگوهایی توانمند در اختیار داشتند. علی اشرف درویشیان همچون چند تن دیگر از نویسندگانی که کار قصه نویسی را در آن سال ها آغاز نمودند تحت تأثیر جلال آل احمد بود. خود جایی گفته بود که آل احمد و سیمین دانشور وی را تشویق به نوشتن کردند.
رمان سال های ابری را که ماجراهای آن از سال های ۱۳۲۰ آغاز و تا سقوط رژیم پهلوی امتداد می یابد، می توان اوج شیوه نگارش و داستان پردازی درویشیان قلمداد کرد. نمونه ای کوتاه از جلد نخست این رمان زیبا را بخوانید تا شیوه روایتی واقع گرایانه او را که در همین چند خط لبریز از رگه هایی رمانتیک است در یابید. روانش شاد.

سال های ابری
جلد اول: آن روزهای خواب و بیداری
فصل دوم: جنگ

جنگ، جنگ، همه جا حرف از جنگ است. دایی حامد مدتی است به مرخصی نیامده. بی بی شمع نذر می کند. دست مرا می گیرد و می رویم به قاپی شاه نجف. شمع روشن می کنیم. قاپی شاه نجف در بزرگی است با هزاران چشم نقره ای. چشم ها را با میخ به در کوبیده اند. در از اشک شمع، چرب و صاف و براق است. یک لنگه در باز است. چند طناب به هم ویچیده از بالا آویزان است. سر دیگر طناب ها به دسته در گره خورده. هزاران قفل با پارچه های سبز و سیاه و قرمز به طناب ها بسته شده. بی بی قفلی به روی قفل ها می زند. تا وقتی که دایی به سلامت از اجباری برگردد، برود و آن را باز کند. بی بی دستم را می گیرد. سه بار از زیر طناب ها می گذراند. من در را می بوسم. بوی شمع و گلاب می دهد. بر می گردیم.
شب مادرم با چشمان اشکبار چای می ریزد. با خرما می خوریم. قند پیدا نمی شود. بابام مقداری شکر خریده. آن را با آب داخل می کند و روی پریموس می جوشاند. پس از جوشاندن بشقاب را از روی پریموس بر می دارد، در گوشه ای می گذارد تا سرد شود. بعد با قند شکن آن ها را حبه حبه می کند، البته برای میهمان ها. یک گونی آرد هم خریده ایم و روزها بی بی در گوشه حصار اجاقی روشن می کند. خاکناز را روی اجاق می گذاردو نانِ خاکنازی می پزد.
عمو اُلفَت کتاب امیر حمزه را کنار گذاشته و هر شب خبرهای جنگ را به خانه می آورد.
ـ انگریزی ها از خسروی و قصر شیرین آمده اند تا پاتاق. از آنجا جلوتر نتوانسته اند بیایند. ولی از طرف گیلانغرب تا نزدیکی های کوه قَلاجَه رسیده اند. تا دوراهی جوی زر و گیلانغرب.
بی بی دو دستی به سینه می کوبد.
ـ هی رودَمی رو…روله ام چه به سرش آمده؟! تازه جوانم چه شده؟
بابام او را دلداری می دهد.
ـ بی بی ناراحتی نکن. در امان خداست. می گویند کردها خیلی مقاومت کرده اند. هر چه چنار بوده، بریده اند و در راه تانک های انگریزی انداخته اند. می گویندتانک ها نتوانسته اند از روی چنارها بگذرند. سُریده اند و افتاده اند توی درّه.
عمو اُلفَت سر تکان می دهد.
ـ اگر دولت بگذارد، خود مردم جواب می دهند. افسوس که سرنخ جای دیگری است. وقتی و دزد و صاحبخانه یکی باشند، گاو را از سوراخ سقف بالا می کشند.
بابام تصدیق می کند.
ـ می گویند گلوله های توپ را عوضی فرستاده اند به جبهه. در نتیجه ارتش نتوانسته مقاومت کند.
ـ بین راه سرپل تا هارون آباد، فَرَجی و لباس چوپانی شده یکی پنج تومن. بعضی افسرها با این لباس ها فرار می کنند.
عمو اُلفَت ابرو در هم می کشد.
ـ همه این طور نیستند. هنوز در ایران شیرمردانی مثل یارمحمد خان و حسین خان کرماشانی خیلی داریم، خیلی، که سر جای خود ایستاده اند و مقاومت می کنند و جان می دهند.
بی بی صورت خود را خراشیده و موها را چَپَه چَپَه کنده است.
ـ هی رودَمی رو…هی رودَمی رو… رولِه عزیزِم. رولِه بی کسِم.

***

تصویر علی اشرف درویشیان از مریم زندی.

اشتراک گذاری ←

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.