ناکجا آبادی که جرج اورول هفتاد سال پیش در داستان بلند «۱۹۸۴» توصیف کرد، یکباره مکانی آشنا می نماید. جهانی که «برادر بزرگ» (یا شاید سازمان امنیت ملی) پیوسته همه چیز را می بیند و ابزار پیشرفته می توانند به همه گفت و گوهای مردم گوش دهند. ( هی آلکسا؛ تازه چه خبر؟) جهانی گرفتار جنگ های بی پایان که ترس و نفرت از بیگانگان در آن حاکم شده و همزمان فیلم های خبری انبوه پناهندگانی که در گریز ازجنگ جان خود را به امواج دریا داده اند، نمایش می دهند. جهانی که در آن حکومت اصرار می ورزد واقعیت «پدیده ای ملموس، مجزا و مستقل» نیست، بلکه «هر چه حزب واقعیت می شمارد، واقعیت است».
درست پس از آن که «کلی آن کانوی» مشاور پرزیدنت دونالد ترامپ گفته های نادرست سخنگوی کاخ سفید پیرامون تعداد جمعیت حاضر در مراسم سوگند ریاست جمهوری را «واقعیت جایگزین» خواند، «۱۹۸۴» جایگاه نخست پرفروش ترین کتاب در آمازون را کسب کرد. عبارتی که کلی آن کانوی به کار برد برای بسیاری که کتاب اورول را خوانده اند به گونه ای هراس انگیز یاد آور تلاش «وزارت واقعیت» در «اداره و هدایت واقعیت» است. اورول می نویسد « فلسفه برادر بزرگ و حزب منافی واقعیت بود. نفی هر مسلکی، خود مسلک حاکم بود. بی اعتنا به واقعیت ها، برادر بزرگ دارای قدرت مطلق و حزب نیز در همه موارد بری از اشتباه و خطا بود.»
از دیدگاه وینستون اسمیت، قهرمان داستان «حزب می خواهد تو شواهدی که چشم هایت می بینند و گوش هایت می شنوند را رد کنی». در همان اوایل کتاب او متعهد می شود که از هر آنچه «بدیهی» و «حقیقی» است دفاع کند:«جهان مادی دارای هستی است. قوانین طبیعی آن تغییر نمی کنند. سنگ همیشه سخت و آب همیشه خیس است و هر جسمی که مهار نداشته باشد بر زمین سقوط می کند». او به خود یاد آوری می کند که «آزادی یعنی آزاد بودن در بیان این واقعیت که دو به اضافه دو می شود چهار». آنچه شان اسپایسر سخنگوی کاخ سفید – بر خلاف اسناد و شواهد موجود – انبوه ترین همایش در مراسم سوگند رییس جمهور خواند با این باور قهرمان ۱۹۸۴ تناقض دارد. orwell
جرج اورول از ناکجا آبادی به نام «اوشانیا» تصویری هول آور ترسیم می کند که در آن دستگاه حاکمه بر تعریف خود از واقعیت تأکید دارد و تبلیغات و شستشوی مغزی تا اعماق زندگی روزمره مردمی که با خزعبلات نشریاتی که محتوایی جز ورزش، جنایت، و فال و ستاره شناسی ندارند، و فیلم هایی که لبریز از سکس هستند نفوذ کرده است. همه گزارش های خبری و کتاب ها توسط «وزارت واقعیت» بازنویسی می شوند. حقایق و تاریخ همیشه زیر پرده ای از ابهام هستند. گذشته، زمانی ازعقب ماندگی و نکبت بوده است که زمینه ساز حرکت «حزب» در تلاش برای «شکوه دوباره اوشانیا» شده. این باور اعتنایی به شرایط دشوار زندگی، کمبود مواد خوراکی و پوشاک و ضروریات دیگر شهروندان ندارد.
شگفت انگیز نیست که «۱۹۸۴» در این روزگار «فراسوی واقعیت» خوانندگانی نگران بیابد. روزگار آگاهی رسانی های نادرست، خبر های جعلی، هجوم سیل آسای تبلیغات روسیه به غرب در نفوذ به انتخابات و ایجاد شک و شبهه پیرامون فراگرد دموکراسی. روزگار تنش های مسموم میان گروه های قومی و مذهبی و آتشی که عوام فریبان افراطی به آن اضافه کرده اند. روزگاری که گزارشگران رسانه ها در تلاش اند تا به موشکافی دروغ ها و اطلاعات نادرست دولت ترامپ بپردازند و در مقابل با این اتهام رو به رو می شوند که میان رییس جمهور و نهادهای اطلاعاتی (که وی آنان را به سازمان های نازی تشبیه کرده بود) نفاق افکنده اند. روزگاری که رییس جمهور بدون ارایه هیچ مدرک و سندی مدعی می شود میلیون ها خارجی غیر قانونی رأی مردمی را از او دزدیده اند.
اورول از حوالی ۱۹۴۴ به طرح داستان بلندی که بعدها ۱۹۸۴ شد فکر کرده بود. اوایل ۱۹۴۴ در نامه ای از هیتلر و استالین و هراس از هیجانات ناسیونالیستی و گرایش به سوی نفی واقعیت های عینی ذکر می کند، چرا که همه حقایق می بایست با گفته ها و پیش بینی های «پیشوا»ی مصون از خطا همگن باشند.
چند دهه بعد، طی سال های دهه ۱۹۷۰، ۱۹۸۴ در موارد گوناگون به عنوان آینه ای در برابر اقدامات دولت ریچارد نیکسون در جنگ ویتنام و ابداعات کاربردی زبان در مورد رسوایی واترگیت ( مشابه زبان «نیوسپیک» ۱۹۸۴) قرار گرفت. ( برای نمونه، در آن زمان نیز ران زیگلر Ron Ziegler سخنگوی دولت نیکسون در بازپرسی های کنگره بیانات قبلی خود را «غیر عامل» – به جای باطل یا دروغ توصیف کرد).
اورول در همین نامه آینده نگرانه می گوید‌ « دیگر چیزی به عنوان تاریخ دوران ما به گونه ای که مورد پذیرش جهانی و همگانی قرار گیرد وجود ندارد. هر زمینه دانش دقیق به محض آن که ضرورت های نظامی در دیده بانی مردم برطرف شوند، رو به نابودی می رود. روش تجربی تفکر، که همه دستاوردهای علمی گذشته بر پایه آن استوار شده اند با اصول زیربنایی «حزب» تناقض دارند.
این گونه به حاشیه راندن هایی که در ۱۹۸۴ جرج اورول به آنها پرداخته شده، مشابه بیم جامعه علمی آمریکا از خبر تصمیم دولت ترامپ در بازبینی پژوهش های سازمان حفاظت از محیط زیست آمریکا و «ممنوعیت موقت» انتشار گزارش های تحقیقاتی علمی تازه آن سازمان می باشد. نگرانی های دیگری نیز از آنچه اورول تمرکز قدرت می خواند ابراز شده. برای مثال می توان به گزارش هایی پیرامون تصمیم کاخ سفید در کنترل انتشار اخبار نهادهای تحت اداره دولت فدرال – از جمله سازمان حفاظت از محیط زیست- اشاره کرد. همچنین به گزارش پولیتیکو پرزیدنت ترامپ قصد دارد بر«صدای آمریکا» نیز که طی سالیان در سطحی جهانی مروج آرمان های دموکراتیک بوده است مهر بگذارد.
طی مدت زمان کوتاهی که دولت تازه بر سر کار بوده، سیلانی از آشفتگی و جنجال به راه افتاده. جرج اورول همواره تأکید می کرد که آشفتگی در زمره ویژه گی هایی است که قدرتمداران از آن بهره می برند.
کتاب دیگری که هفته گذشته در ردیف ۱۰۰ کتاب پرفروش آمازون قرار گرفت « خاستگاه های توتالیتاریسم» اثر فلسفی و با ارزش هانا آرنت بود. آرنت در این کتاب عواملی که زمینه ساز به قدرت رسیدن هیتلر و استالین و در نهایت جنگ جهانی دوم شدند را مورد بررسی قرار می دهد. از جمله این عوامل توان «قصه پردازی» متمرکز توسط یک هیأت حاکمه است که با پنهان شدن در پس بهانه ها، سرزنش واتهام نابجا و ارائه راه چاره های ساده انگارانه به بهره برداری از نگرانی ها و دشواری های ناشی از جا به جایی های تاریخی می پردازد. هر چه این «روایت های» متمرکز بیشتر با پیچشی از دروغ ترکیب شده باشند، صاحبان قدرت سود بیشتری می برند و در نتیجه موفق می شوند تا «واقعیت های» روزمره مردم را بر مبنای موازین خود تعریف کنند.
هانا آرنت در توصیف شرایط پیش از جنگ جهانی دوم می نویسد: « نهاد تبلیغاتی دریافت که مخاطبان آن بی اعتنا به میزان پوچی و دروغ محتوای تبلیغات در هر مقطعی آماده باور آن ها بودند زیرا می دانستند که به هر حال هر بیانیه نظام اطلاعاتی دروغ است.» به عقیده آرنت مناسب ترین زمان بهره برداری از این ترکیب ساده باوری با بدبینی، مواقع تغییر و بی ثباتی است، زیرا سیاستمداران در چنان فضایی به خلق دنیایی ساختگی می پردازند که در آن نیازی به ثبت، پذیرش، و به خاطر سپردن هیچ کوتاهی و شکستی نیست. در چنین دنیایی – همان گونه که جرج اورول می گوید ۲+۲ می شود ۵. پذیرش منطق نادرست گواهی بر قدرت حاکمانی است که هم واقعیت و هم شرایط مباحثه پیرامون واقعیت را تعیین می کنند.
به درستی که این چشم اندازی نا امید کننده است. اما همان گونه که «کریستفر هیچنز» فقید نوشت «تعهد جرج اورول در جستجو و مکاشفه واقعیت گریزپا اما اثبات پذیر، گواه بر سرسختی انسان و آن جوهر ریزنقش آدمی است که توان می یابد در برابر فریب و زور ایستادگی کند».

اشتراک گذاری ←

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.