معدود مغرب زمینیانی که هنوز جرأت سیر و سفر در پاکستان دارند، همیشه دیدار از منطقه چترال در مرز افغانستان در هندوکش را به خاطر خواهند سپرد. اگر گستره سفر به دامنه های سحرانگیز ناحیه و دیدار مردم کالاشا که در آنجا زندگی می کنند برسد، یحتمل تجربه ای همسان اسکندر در پایان لشکرکشی به ایران خواهند داشت. اسکندر در این منطقه مشاهده کرد که بومیان نیسا (۱) همان آیین های دیونیسی را به جا می آورند که هم ایالتی های وی در یونان.

کالاشا ها – بر خلاف همسایگان دیگر خود – که کم و بیش این اواخر به اسلام گرویده اند، یکتا پرست نیستند. در آیین های مذهبی شراب می نوشند و نمی گذارند زن هاشان برقع بپوشند. از همه حیرت آورتر آن است که در وادی پُمپُرِت – یکی از سه منطقه اسکان کالاشا ها – ساختمان سه طبقه بلندی به نام «کالاشا دُر» وجود دارد که بر سردر آن لوحه ای به زبان یونانی دیده می شود. یک مدرسه، یک مرکز درمانی و نیز یک موزه در این شهرک وجود دارد و ستون های کالاشا دُر نیز به سبک هلنی (یونانی) ساخته شده اند.

چند سال پیش وزیر زادا – کالاشای جوانی – از پارلمان پیشاور خواست تا حقوق و هویت این اقلیت قومی را به رسمیت بشناسد. منطقه کالاشا از محدوده گسترده ای برخوردار نیست و مسأله تنها دفاع از هویت فرهنگی است.  زادا می گوید: “تمامی هیاهو پیرامون ممنوعیت شراب ریاکارانه است. بسیاری از مسلمانان چترال به منطقه ما می آیند تا شراب بنوشند. در دره های اطراف ما سالیان سال است که شراب تولید و مصرف می شود.»

زرین خان که در سالیان جوانی برای تحصیلات به پیشاور رفت به خاطر می آورد که طی سالهای دهه ۱۹۵۰ حدود سی هزار کالاشا در منطقه زندگی می کردند. همه آنها کم و بیش زیر فشار به اسلام گرویدند. زرین خان غمگینانه به مسجدی در میانه دامنه اشاره می کند ادامه می دهد:” امروز ما فقط سه هزار نفریم”.

به گفته خان چند سال پیش سکه های طلایی با چهره ای شبیه اسکندر در غاری در دره پُمپُرِت کشف شد. سالمندان کالاشا هیچ وقت از قهرمان مقدونی ذکر نمی کنند، اما جوان تر ها با شور و شوق از این احتمال سخن می گویند که فاتح بزرگ از سرزمین آنان گذر کرده. به همین دلیل از مرکز کالاشا دُر و مزایای آن برای تشویق کودکانی که قادر به شناسایی فرهنگ خود خواهند شد حرف می زنند.

کالاشا دُر – بیشتر حاصل کار یک مدرس پیشین و فعال فرهنگ دوست یونانی به نام آتاناسیوس لرونیس است که حدود سی سال برای یک سازمان داوطلب غیر دولتی یونانی کار کرده

مرد کالاشای می زده

مرد کالاشای می زده

بود. تا همین اواخر بسیاری از آموزگاران یونانی در این مناطق دور افتاده افغانستان مشغول به کار بودند. در سال ۲۰۰۱ این داوطلبان یونانی عاقبت موفق به کسب کمک هزینه قابل ملاحظه ای از بخش همیاری های بین المللی وزارت خارجه یونان شدند. در آوریل سال ۲۰۰۵ یونان و پاکستان یادداشت توافقی مبادله کردند که در آن از “رابطه های فرهنگی” میان دو کشور یاد شده بود. با استناد به همین عبارت کالاشاها بورس های دولتی دریافت کرده اند تا به یونان رفته و در آنجا به تحصیل بپردازند.

میزان کمک های یونان افشا نشده، اما به گفته مورین لاینز، مدیر «مرکز حفظ میراث های هندوکش» – یک سازمان خیریه انگلیسی – بودجه مزبور به میلیون ها روپی (ده ها هزار دلار)  برآورد می شود. همکاری های دو جانبه بر روایات گزنفون از عبور اسکندر از پاراپامیسوس (هندو کش فعلی) در ۳۲۹ پیش از میلاد مسیح و نیز فرضیه هایی مبتنی هستند که با استناد به آنان کالاشاها از نسل ایونی ها و یا اسرای سوریه ای می باشند که یونانی ها به مرزهای شرقی امپراتوری خود انتقال دادند.

هیچ مدرک مستندی که کالاشا ها را به اسکندر و یا ارتش او پیوند دهد وجود ندارد. این ناحیه هندوکش هرگز بخشی از ساتراپی های امپراطوری ایران باستان در باختر (بلخ) – که اسکندر آن را فتح کرد – نبود. آگوستو کاکوپاردو – قوم شناسی که این ارتباط را به مدت سی سال گذشته مورد پژوهش قرار داده، در هیچ یک از سنت های شفاهی و یا اسطوره های بومی منطقه اثر یا نقشی که اشاره و شباهتی به اسکندر کبیر داشته باشد نیافته است. مطالعات زبان شناسی نیز هیچ ارتباطی میان زبان های یونانی و کالاشا نیافته اند. معدود مشابهت هایی که محققین یونانی را دچار شبهه ارتباط میان یونان و کالاشا کرده، ناشی از ریشه های مشترکی است که زبان های هند و اروپایی را به یکدیگر مرتبط می سازند. کالاشاها آخرین باقیمانده “کافران” هستند که از دوران پیش از اسکندر در منطقه ای که امروز “نورستان” خوانده می شود زندگی می کرده اند و در سالیان سلطه عرب هرگز مسلمان نشدند. بیشتر این مردم فقط  کمتر از دو قرن پیش به اسلام گرویدند.

کاکوپاردو پس از شنیدن این افسانه که گروهی از بازماندگان یونانیان باستان در نقطه ای در کوه های هندوکش زندگی می کنند، تصمیم گرفت تا به ردیابی تاریخ آنها بپردازد. در متون غربی اشارات به اسکندر بیشتر در سفرنامه ها (مارکوپولو و کاشفان بریتانیایی) و نیز اسطوره های ادبی دیده می شود (۲). پژوهش کاکوپاردو به کشف واقعیت غریب تری انجامید: اسطوره ارتباط با اسکندر  قرن ها توسط حکام مسلمان به عنوان نشانه ای از هویت تاریخی خود ترویج شده بود. فرمانروایان بدخشان همواره به خود لقب “ذوالقرنین” (دارای دو شاخ) می دادند که در قرآن لقب شخصیتی است که گفته می شود اسکندر بوده است (۳). کاکوپاردو همچنین نشانه هایی از اسکندر را در سنت های حاکمان مناطق «هُنزه» و«سُوات» در پاکستان یافت. یک دلیل در ترویج چنین ارتباطی احتمالا آن بوده است که به این حکام فرصت می داده تا زیرعنوان نامحتمل “پیوند آبا و اجدادی” با فاتحان انگلیسی، خود را به آنان نزدیک سازند

کودکان کالاش

کودکان کالاش

دویست سال پس از تکریم از سوی حاکمان بدخشان، اسکندر بار دیگر رخ نشان داده است. تحقیقات جامعه/روانشناس یونانی «نیکوس کالامپالیکیس» نشان می دهد که اسکندر نقش عمده ای در بازسازی و بازیابی هویت” یونان” داشته است. ظهور دوباره اسطوره  وی در یونان ظاهرا همزمان با بازیابی وی در هندوکش بوده است. شاهدی برای این بازیابی اسکندر را می توان در مناقشه ای که بر سر میراث فرهنگی و هویت اسکندر میان یونان و جمهوری مقدونیه جریان دارد مشاهده کرد.

یونان هنوز از پذیرش نام “جمهوری مقدونیه” برای همسایه خود سر باز می زند زیرا استدلال می کند که مقدونیه تنها یکی است و آن هم یونانی است. تصمیم جمهوری مقدونیه در ۱۹۹۲ به استفاده از نقش “خورشید ورجینا” ( نماد کشف شده در ۱۹۷۷ در گوری منسوب به فیلیپ دوم “پدر اسکندر”) به عنوان نقش اصلی پرچم خود، دولت یونان را سخت خشمگین نمود. دولت مقدونیه در پاسخ به اعتراضات یونان، در سال ۱۹۹۵ این نقش را از پرچم خود حذف نمود، اما به فرودگاه اسکوپیه (پایتخت) اسکندر کبیر نام داد. (دولت تازه مقدونیه وعده داده است که نام فرودگاه و بزرگراه اسکندر کبیر را تغییر دهد).

هر دو طرف تلاش می کنند تا هویت خود را در ارتباط با “اسلاف” خویش توجیه کنند. همین نکته بودجه ای را که یونان به برنامه های مربوط به کالاشا اختصاص داده توجیه می کند. در یونان ده ها فیلم مستند و کتاب در خصوص کالاشا انتشار یافته.  مقدونی ها نیز اصرار می ورزند که بازماندگان دوردست و راستین اسکندر در هُنزه – هندوکش زندگی می کنند.

در سال ۲۰۰۸ شاهزاده غضنفرعلی خان و شاهزاده خانم رانی عتیقه از هُنزه به اسکوپیه (پایتخت مقدونیه) دعوت شدند و در آنجا شاهزاده اعلام داشت که “از بازگشت به میهن واقعی خود مقدونیه، بسیار شادمان است“(۴). به نظر کالامپالیکیس چنین بیانیه ای از چشم انداز یک روانشناس “گمگشتگی” خوانده می شود. احیای افسانه اسکندر پدیده های فرهنگی دیگری به همراه آورد و شیوه ها و ابزارهای ارتباطی نوین با انتشار اسناد و تصاویر متعدد از مردم کالاشا، آنها را به صورت نمادی از قومی که برای حفظ هویت خود در یک جامعه متخاصم اسلامی مبارزه می کنند، نشان داده اند. کالاشا ها برای روزنامه نگاران و گزارشگران رسانه ها و بسیاری محققین به صورت مظهر مردمی که در برابر تغییر مذهب اجباری ایستادگی می کنند در آمده اند. در جمع آنهایی که جهان را به دو قطب “مردم متمدن” و “بربر”  تقسیم می کنند(۵)، اندیشه “وابستگی به اسکندر کبیر” مقبول و بر دفاع از یک هویت و ریشه غربی، ملی و یا حتی مذهبی دلالت دارد (۶).

در توجه دوباره به مورد کالاشا ها می توان مشابهت های نگران کننده ای میان روایت گزنفون ازهویت [دیگر بودن، بربریت و ادغام (یکسان سازی)] (۷) با فرضیه های کسانی چون سامویل هانتینگتون (برخورد تمدن ها)  یافت. در متن این شباهت ها “دیگر بودن” به اعتبار گزنفون، با آنچه سامویل هانتینگتون غالباً “اسلامی” می خواند یکسان است. آیا فیلم اسکندر (۲۰۰۴) ساخته اولیور استون قصد داشت برداشتی موازی از قیاس اسکندر کبیر با جرج دبلیو بوش به دست دهد؟ هر دو پسران فرمانروایانی بودند که تلاش کردند کاری که پدر آغاز کرده (تسخیر خاورمیانه) را به انجام برسانند.

کاکوپاردو به این نکته اشاره می کند که کالاشا ها دست کم در این منطقه از جهان به صورت آخرین بازمانده اقوام کافر یا بت پرست هند واروپایی ( پیش از پیروزی یکتاپرستی) هستند. آیین های مذهبی آنان به پیروان دیونیسوس – خدای اساطیری یونانیان – شباهت دارد که به روایت از همان اساطیر از شرق آمده بود. دیونیسوس به می خوارگی و عیش روز و لحظه باور داشت.

وسوسه هویتی خیالپرورانه می تواند به تقابل های فرهنگی شگفت انگیزی بیانجامد. در زمره چنین تقابلاتی همجواری سامویل هانتینگتون و دیونیسوس چندان هم عجیب نمی نماید.

***

۱ ـ نیسا که از آیین باستانی «دیونیسوس»  ریشه گرفته به احتمال زیاد منطقه جلال آباد امروز در افغانستان است.

۲ ـ نگاه کنید به «مردی که شاه می شد» نوشته «رودیارد کیپلینگ»(۱۸۸۸) و فیلمی زیر همین عنوان ساخته «جان هیوستُن» (۱۹۷۵).

۳- قران: سوره کهف، آیه ۸۳

۴- «شاهزادگان هُنزه از مقدونیه دیدار می کنند» روزنامه مقدونیه، ۱۲ جولای ۲۰۰۸

۵- Tzvetan Todorov, The Fear of Barbarians:Beyond the Clash of Civilizations, Blackwell‌ Publishers Polity Press, 2010

۶ ـ اشاره به کالاشا ها را می توان در بسیاری از وبسایت های مذهبی ارتدکس و نیز سایت «آلترمدیا» وابسته به دیوید دوک – که پیش تر وابسته به کوکلس کلن بوده است مشاهده کرد.

۷ ـ گزنفون در کتاب خود به شورش «اوپیس» در ۳۲۴ پیش از میلاد اشاره می کند که در جریان آن سرداران اسکندر به آن دلیل که چندین تن از ایرانیان را به سمت های عالی فرماندهی منصوب کرده بود به او اعتراض کردند.

 

 

اشتراک گذاری ←

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.