در داستان بلند « زائر پنهان» نوشته جان لوکاره (۱۹۹۰) شخصیت اصلی همه آثار او، جرج اسمایلی – جاسوس  دانا و آگاه – به سخنرانی پرطمطراق و دراز مأمور جوانی که به تازه گی به خدمت در سازمان ام آی ۶ در آمده در خصوص رفتار نادرست انگلیسی ها با مردمانی که پیش تر زیر سلطه استعمار بریتانیا بوده اند گوش می دهد. اسمایلی سرانجام در حیرت حاضران دیگر در اتاق با او اظهار موافقت می کند. اسمایلی می گوید «جنگ سرد در بریتانیایی ها یک استعمار نیابتی پدیدار ساخت. از یک سو همه عناصر هویت ملی خود را به دست آمریکایی ها رها کردیم، از سوی دیگر برای خود پایگاهی خریدیم تا مجری همه چشم اندازهای استعماری ما باشد.»

شراکت پر تشویشی که اسمایلی توضیح می دهد – بریتانیای در حال نزول در کرنش به برتری رو به فزونی آمریکا، یکی از مهم ترین تحولات قرن گذشته است که تا هنوز در بریتانیا با مه غلیظی از نوستالژی پسا استعماری همراه مانده است. اسطوره سازی در این خصوص بسیار پیش تر از این نزول آغاز شده بود. رودیارد کیپلینگ در سروده ای از ۱۸۹۹ « بار گران مرد سفید» – جنگ های پرخون برای صلح را «هدیه بریتانیا به بشریت» می خواند و از آمریکا می خواهد تا راه بریتانیا را ادامه دهد.  چندین دهه بعد، پدیده رمان جاسوسی خود به ستایش و بزرگ نمایی اسناد تاریخی مشکوک خرابکاری های انگلیس و آمریکا و دستیابی به منابع نفت در کشورهای رو به توسعه پرداخت. مجموعه جیمز باند و زنجیره جاسوسان و خرابکارانی جهانی، پیوسته پیشینه پرشکوه امپراتوری ای را پرداخت می دهند که تلاش می کند جهان را برای دموکراسی آمریکا با ثبات و امن نگاهدارد. این قصه ها همچنین حکایت تحویل مشعل امپراتوری از وایت هال به واشینگتن هستند. 

گفته شده است که بریتانیایی ها غالباً خود را یونانی قلمداد می کنند  که آمریکا را به عنوان رم پذیرفت. بریتانیا با اکراه و خستگی به نزول پس از ۱۹۴۵ خود در عرصه جهانی تن داد.

اما واقعیت با این تصور متداول تفاوت دارد. انگلیسی ها به هر شیوه و ابزاری متوسل شدند تا امپراتوری جهانی خود را حفظ کنند و به شدت با تلاش آمریکا در جایگزینی خودشان مخالف بودند. آمریکایی ها نیز همزمان با شکایت از استکبار بریتانیا کوشش کردند تا به هر نحو آن را از مواضع ممتاز جهانی بیرون برانند. 

این رقابت در خاورمیانه نفت خیز سخت تر از هر نقطه دیگر بود.

این عرصه رقابت موضوع اصلی کتاب روشنگر تاریخی « سرداران صحرا» به تألیف جیمز بار است. بار که پیش تر مؤلف دو کتاب پیرامون نقش انگلستان در شکل گیری خاورمیانه است، مهارتی ویژه در طرح و تصویر شخصیت های تاریخی دارد. یکی از این شخصیت ها «وندل ویلکی – Wendell Wilkie» وکیل آمریکایی و کاندیدای ریاست جمهوری بود که در ۱۹۴۲ از جانب روزولت مأمور سفر به آسیا شد. (هدف پشت پرده روزولت آن بود که ویلکی را از انتخابات میان دوره ای دور کند.) ویلکی سفر خود را به عنوان یک دوستدار انگلیس آغاز کرد، اما پس از ۴۹ روز با گزارشی در لعن و نهی گناهان استعمار به آمریکا بازگشت. یک دیپلمات انگلیسی در آن زمان وضعیت را در این خلاصه کرد: « ما نمایشی بد داشتیم و هر چه زودتر از آن خارج می شدیم، بهتر بود.» بار می نویسد این عبارت چهارچوب تفکر آمریکا پیرامون امپراتوری بریتانیا در میانه قرن بیستم شد. 

اما مبارزه فزاینده میان رهبران بریتانیا و آمریکا عمیق تر از یک رنجش بود. هیچ یک از این دو قدرت نمی توانست بدون دیگری به جایگاه خود در جهان بیاندیشد، در همان حال که هردو تلاش می کردند تا از آنچه آنها را به هم پیوسته بود رها شوند. همه اسناد و مدارک دیپلماتیک حاوی این نگرانی و دعوای خانوادگی است. در ۱۹۴۴ تحلیل گر جوان بسیار هوشمندی به نام «آیسایا برلین» که در سفارت بریتانیا در واشینگتن  کار می کرد در گزارشی به لندن از تمایل کنگره آمریکا و دولت روزولت به «استقرار یک سیاست خارجی ۱۰۰ درصد آمریکایی، بدون وابستگی به بریتانیا» نوشت. در ۱۹۵۲ ترومن به چرچیل گفت که امیدوار است بریتانیایی ها آمریکا را به عنوان «فرزندی حق ناشناس» نبینند. هر دو طرف تلاش کردند تا واقعیت برتری آمریکا را بپذیرند و به چشم اندازهای پیشین در باره خود و یکدیگر باز گردند.

بریتانیا تا ۱۹۴۷ هنوز از دارایی های گسترده خارجی (از جمله هند تا ماه اگوست آن سال) برخوردار بود و اکثر منابع نفت جهان را در اختیار خود داشت. مبادلات عمده جهانی با لیره استرلینگ انجام می شد. اما در همان حال به طور فزاینده به واردات از آمریکا (از جمله پودر تخم مرغ، از مواد عمده سهمیه بندی خوراکی در بریتانیا متکی شده بود که به اجبار می بایست با دلار خریداری می شد. فروش کالاهای انگلیسی در بازارهای خارجی ارز کافی برای خریداری از آمریکا تولید نمی کرد. این وضعیت تا حدود زیادی ناشی از قدرت آمریکا بود. در جولای ۱۹۴۷ بانک انگلیس اعلام کرد که لیره استرلینگ را به دلار آمریکا تبدیل می کند. هجوم به بانک ها برای تبدیل ارز چنان شدت گرفت که بانک انگلیس پس از پنج روز تبدیل پاوند به دلار را متوقف نمود. دو سال بعد که وزیر خارجه بریتانیا ارنست بِوین برای درخواست کمک مالی به واشنگتن آمد در جمع خبرنگاران اظهار داشت «هرگز تصور نمی کردم آدمی با این همه چک برگشت خورده با چنین استقبال گرمی روبرو شود.»

در همان سفر، بِوین سخنرانی ای داشت که به روشنی ضعف دیگر بریتانیا را آشکار نمود: نفی لجوجانه احساسات ضد استعماری در گوشه و کنار جهان. او از «یک نظام منطقه بندی جهانی» با همراهی ایالات متحده و بریتانیا علیه وسوسه و گسترش کمونیسم سخن گفت. نوعی استعمار مهربان تر و آرام تر. در گفته های او هیچ اشاره ای به نیروی تازه ملی گرایی در کشورهای نو پا و در حال توسعه وجود نداشت.

نادیده گرفتن این احساسات تازه، چشم بستن به واقعیت های خاورمیانه بود که بریتانیایی ها همواره خود را با غرور مسلط بر تمامی اوضاع و احوال می دانستند. آنها کشور تی. ای. لارنس و گرترود بل، کشور دیپلمات ها و عناصر جاسوسی ای می دیدند که به هر زبانی در منطقه مسلط بودند و با همه شیوخ عرب و کارگزاران سیاسی منطقه رابطه داشتند. در ۱۹۴۷ انگلیسی ها با کمک پادشاه اردن طرح محرمانه ای برای تسلط بر سوریه و در نهایت از میان بردن نقشه آمریکا در استقرار خط لوله نفتی که قرار بود از آنجا عبور کند سازش کردند. اما پیش از تحقق این توطئه یک جاسوس زبردست آمریکایی که در هیأت خبرنگار مجله «هارپر» با طرح دوستی با یک مقام بریتانیایی دهان گشاد آن را کشف و به واشنگتن خبر رساند. این کودتا هرگز اتفاق نیافتاد. 

 آمریکایی جوان کیم روزولت، عمو زاده فرانکلین روزولت و شخصیت دسیسه بازی در مجموعه ای از توطئه ها بود. چند سال بعد روزولت جوان بار دیگر انگلیسی ها را در بازی خودشان شکست داد، این بار در مصر. روزولت که از ضعف پادشاه فاسد مصر ملک فاروق نگران بود، کوشش کرد او را به انجام اصلاحاتی در مصر ترغیب کند. تلاش او مؤثر واقع نشد. روزولت در همان ایام با افسر پرشور جوانی به نام جمال عبدالناصر طرح دوستی ریخت. ناصر به همراهی چند افسر دیگر ارتش مصر دست به کودتا زدند و فاروق را در ۱۹۵۲ به تبعید فرستادند. روزولت از طرح کودتای آنها خبر داشت و اقدام آنان را مورد تایید قرار داده بود. کودتای عبدالناصر بریتانیایی ها را غافلگیر و متحیر ساخت. آنان از ناصر نفرت داشتند. اما روزولت از این افسر جوان و قدرتمند مصری که شیفته هات داگ و فیلم های اِستر ویلیامز بود خوشش می آمد. به نظر می رسید گاهی اوقات آمریکایی ها به ناصر بیش از انگلیسی ها اعتماد داشتند. در ۱۹۵۶ سیا مخفیانه به ناصر هشدار داد که انگلیسی ها مشغول توطئه کودتایی علیه او هستند. 

به نوشته « دِرِک لیبارت -Derek Leebaert» در «بداهه پردازی بزرگ: رویارویی آمریکا با ابرقدرت بریتانیا»، کتاب ارزشمند دیگری پیرامون رقابت انگلیس و آمریکا در خاورمیانه؛  در ایران نیز دست کم در آغاز، آمریکا با بریتانیا همراه نبود. هنگامی که هنری گریدی در ۱۹۵۰ با سمت سفیر آمریکا وارد تهران شد، مأموریت وی « ترغیب استقلال سیاسی و اقتصادی ایران» بود. کارکنان سفارت آمریکا به گریدی هشدار دادند که در ایران انگلیسی ها تصمیم گیرنده اصلی هستند و اولویت آنها حفظ امتیاز دسترسی به منابع نفتی عظیم آن کشور است. زمانی کوتاه پس از ورود گریدی به تهران، انگلیسی ها حیرت زده از اعطای امتیاز بهره برداری نفت به شرکت نفت عربستان و آمریکا (آرامکو) با خبر شدند. این توافق آمریکا و عربستان انگلیسی ها را در ارائه امتیازات در مذاکرات نفتی  با ایران زیر فشار قرار داد. انگلیس مالکیت ۹۰ درصد از همه منابع و تأسیسات نفتی در ایران را دارا بود. ایران در فقر با جمعیتی بی سواد و محروم در پیامدهای اشغال زمان جنگ گرفتار بود. آمریکایی ها در این مقطع تلاش بسیار کردند تا بریتانیا را به توافقی منصفانه تشویق نمایند، اما انگلیس به هیچ وجه حاضر به توافق بیشتر نشد. 

محمد مصدق «شرکت نفت انگلیس و ایران» را ملی کرد. این شرکت شاهرگ حیاتی اقتصاد رو به نزول انگلیس بود. وقتی با تهدید به اشغال مناطق نفتخیز ایران و مسدود نمودن صادرات نفت اقتصاد ایران را رو به سقوط راندند، «دین اَچسن» وزیر امورخارجه آمریکا که زمانی به یک مقام بریتانیایی گفته بود «باید یاد بگیرید در دنیا آن طور که هست زندگی کنید»، نگران آن شد که این شرایط ناهنجار، ایران را یا به سمت یک انقلاب، یا هجوم نظامی اتحاد شوروی بکشاند. حتی این نگرانی انگلیسی را به عقب نشینی و سازش ترغیب نکرد. یک مقام انگلیسی در همان ایام به دین اچسن گفت« اگر آمریکا به راستی نگران کمونیست شدن ایران یا ورشکستگی بریتانیا است، امیدوارم قبول کنید که گزینه اول بیمناک تر است».   

مصدق در ۱۹۵۱ بحران نفت ایران را با مردم آمریکا در میان گذاشت. مصدق طی سفری شش هفته ای در سخنرانی ای که در «انجمن ملی روزنامه نگاران آمریکا» ایراد کرد، مبارزه مردم ایران را با آرمان های ۱۷۷۶ آمریکا و نبرد با امپریالیسم انگلیس مقایسه کرد. سخنرانی مصدق و دیدارهای او از نقاط دیگر آمریکا با استقبال گرم روبرو شد. اما بریتانیایی ها به سرعت زمزمه در گوش جمهوریخواهان آمریکا را ‌آغاز کردند که سال بعد در انتخابات ریاست جمهوری به پیروزی رسیدند. 

دیدار محمد مصدق با پرزیدنت ترومن -کاخ سفید ۱۹۵۱

دولت دوایت آیزنهاور این استدلال انگلیس را پذیرفت که مصدق – علیرغم همه فضایل و زبان شیرین، ممکن است ایران را به سوی کمونیسم ببرد . از این مقطع کارگزاران جاسوسی بریتانیا و آمریکا وارد عمل شدند تا سرانجام در  ۱۹۵۳با یک کودتا مصدق را کنار زدند.

واژگونی دولت مصدق را غالباً بزرگ ترین نماد استعمار بی رحم انگلیس و آمریکا در خاورمیانه خوانده اند. این نکته تا حدود زیادی حقیقت دارد: کودتای ۱۹۵۳ خشم و کینه ای عمیق علیه غرب در ایران ایجاد کرد که زمینه ساز انقلاب ۱۹۷۹ شد. اما تأکید بر این واقعه به عنوان محور بسیاری دیگر از جریان های خاورمیانه نوین، بازتابی از خودشیفتگی غرب و این باور است که روند همه رخدادها در نقاط گوناگون جهان همیشه ناشی از رفتار ما ست و بازیگران بومی هیچ نقشی در آن ها ندارند. واقعیت این است که  اقدامات رهبران عرب خاورمیانه در موارد بسیاری طرح ها و توطئه های سیا و ام آی ۶ را تحت الشعاع قرار داده است. 

هیچ کس به اندازه جمال عبدالناصر در ایجاد اغتشاش و بحران در خاورمیانه نقش نداشته است. ناصر زمینه ساز و طراح کودتا در عراق، لیبی، و یمن بود. مداخلات او در یمن – که گاهی از آن به عنوان ویتنام مصر یاد می شود به فرسایش نظامی مصر و شکست فاجعه بار او در جنگ شش روزه ۱۹۶۷ با اسراییل منجر شد. درون مصر، عبدالناصر یک رژیم خفقان آور پلیسی  و یک نظام نارسا و فاسد اداری را بنیاد نهاد که الگوی سایر کشورهای عرب گردید. این به تنهایی تأثیری زیان بارتر و دوربردتر از همه دسیسه های کیم روزولت و هم پالکی های انگلیسی اش در جهان عرب گذاشت.

رخدادهای ایران و سپس مصر نشان داد که تغییر در روند روابط درونی بریتانیا و آمریکا نه بلافاصله پس از پایان جنگ جهانی دوم، که از اواسط دهه ۱۹۵۰ آغاز شد. رشد اقتصادی دهه ۱۹۵۰ در آمریکا برای بسیاری غیر منتظره بود. در واقع انگلیسی ها سرمایه گذاران اصلی پروژه های جهانی بودند. دِرِک لیبآرت –  مؤلف «بداهه پردازی بزرگ: آمریکا و رویارویی با ابرقدرت بریتانیا» سندی در آرشیو شورای امنیت ملی آمریکا یافته است که در ۵۰-۱۹۴۹ نوشته شده و روشن می سازد که طراحان استراتژی آمریکا در آن زمان امپراتوری بریتانیا و کشورهای مشترک المنافع را در حال تغییر و تبدیل و نه نزول توصیف کرده اند. آنان – آنچنانکه هوبرت هامفری در ۱۹۴۹ نوشته بود،  بر این باور بودند که بریتانیا « دورترین سنگر دفاعی» ‌آمریکا در مقابله با کمونیسم است. 

البته انگلیسی ها نیز در این میان پنداری که در حال فریب دادن خوشان بودند. هنگامی که چرچیل و دولت محافظه کار او در ۱۹۵۱ به قدرت بازگشتند، هنوز بر این باور بودند که جهان از ۱۹۴۵ هیچ تغییری نیافته. لرد چِروِل مشاور علمی چرچیل توصیه کرده بود که «بریتانیا باید در نهایت بر آمریکا سلطه یابد.»  

در ۱۹۵۶ آیزنهاور اعلام کرد «این بریتانیایی ها هنوز دست راست من هستند». به تعبیر لیبارت این گفته ده سال پیش تر خودمآبانه و ده سال بعد تر اغراق در قدرت بریتانیا شمرده می شد. دلیل اصلی این تغییر رشد شگفت انگیز ثروت ملی آمریکا در فاصله ۱۹۵۶-۱۹۵۴ بود. شرکت های آمریکایی درآمدی بی سابقه گزارش می دادند. بیکاری در پایین ترین حد خود بود، و بازار سهام برای نخستین بار پس از دوران رکود اقتصادی از مرز ۳۰۰ گذشت. اقتصاد بریتانیا نیز رو به رشد بود، اما نه به میزان آمریکا. همین نکته منجر به کاهش ارزش لیره انگلیس در برابر دلار شده بود. چرچیل در ۱۹۵۲، طی دیدار خود از آمریکا گفت «آنها کبیر شده اند و ما کوچک».

بحران ۱۹۵۶ سوئز، نقطه تلاقی روابط انگلیس و آمریکا بود. هنگامی که جمال عبدالناصر در جولای ۱۹۵۶ کانال را تحت کنترل گرفت، آیزنهاور و اعضای دولت او مخالفت چندانی با این اقدام نشان ندادند. شرکت بریتانیایی کانال سوئز قرار بود تا ۱۹۶۸ اختیار کامل اداره کانال را به عهده داشته باشد. ناصر در حقیقت کانال را به نرخ روز بازار سهام قاهره خریداری می کرد. وی مطلقا قصد ممانعت از عبور کشتی های نفتکش از کانال را نداشت، زیرا چنین کاری به اقتصاد مصر آسیب می رساند. اما از دیدگاه آنتونی ایدن که جایگزین وینستون چرچیل شده بود، این حرکت ناصر غیرقابل تحمل ترین مرحله در مجموعه تحریکات کسانی شمرده می شد که زمانی تحت فرمان و مطیع بریتانیا بودند. ایدن خواهان توسل به اقدام نظامی شد و ناصر را رهبر شریری خواند که قصد داشت همه کشورهای تولید کننده نفت را زیر اختیار خود در آوزرد و تعمداً اقتصاد انگلیس را نابود کند.

جمال عبدالناصر ملی شدن کانال سوئز را اعلام می کند،۱۹۵۶

ایدن هرگز کوششی در مذاکره جدی با ناصر به خرج نداد. واضح بود که قصد داشت مردی را که او «موسولینی مسلمان» می خواند معدوم کند.  آنتونی ایدن در آن روزها از یک عفونت سخت معده رنج می برد و از داروهای مسکن بسیار قوی استفاده می کرد که احتمالاً  بر حس بدگمانی او افزوده بود. این پارانویا حتی به مشاوران ایدن نیز سرایت کرده بود. 

آنچه به دنبال رخ داد نمادی از نخوت و دروغ زنی استعمار بود. دولت های بریتانیا و فرانسه مذاکراتی محرمانه با رهبر اسراییل دیوید بن- گوریون ترتیب داده و اقدام نظامی مشترکی که با حمله اسراییل به مصر آغاز می شد را طراحی نمودند.  در پی این حمله نیروهای انگلیس و فرانسه به بهانه متوقف ساختن جنگ وارد صحنه شده و به هدف نهایی و واقعی که باز پس گرفتن کانال سوئز بود می رسیدند. آیزنهاور به طور قاطع با اقدام نظامی مخالفت کرده بود و به همین دلیل این طرح مشترک از آمریکا – که در آن زمان در بحبوحه مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری قرار داشت، پنهان نگاهداشته شده بود. آنتونی ایدن معتقد بود که «مثل همه موارد گذشته ایالات متحده از رهبری انگلیس تبعیت  خواهد نمود. هارولد مک میلان وزیر امور خارجه وقت انگلیس که خود از طراحان حمله به کانال سوئز بود نیز گفته بود که آمریکا آرام خواهد ماند.

اما همه در اشتباه بودند. هیچکس فریب آنچه انگلیسی ها «عملیات تفنگدار» خوانده بودند را نخورد. آمریکا در شورای امنیت خواهان آتش بس فوری و ترک مخاصمات شد. از همه مهم تر،  لیره انگلیس به دلیل تنش تازه زیر فشار و کاهش ارزش قرار گرفته بود. آمریکا به جای کمک به بریتانیا، مانع از دسترسی آن کشور به کمک های صندوق بین المللی پول شده و سپس شروع به فروش اوراق قرضه لیره استرلینگ شد و باعث کاهش بیشتر ارزش آن گردید. آیزنهاور همچنین به ناوگان ششم آمریکا دستور داد تا مانع از حرکت کشتی های جنگی بریتانیا به سمت مصر شوند. مهاجمان به مصر چاره رای جز عقب نشینی نیافتند.

اقدام آیزنهاور مورد تایید بسیاری از مورخان قرار گرفته. اگر انگلیس موفق به واژگون نمودن دولت جمال عبدالناصر شده بود، مصر دچار هرج و مرج و بحران شده و حتی یک دیکتاتوری اسلامی در آن پدید آمده بود. جمعی نیز معتقدند اگر آیزنهاور گرفتار مبارزات انتخاباتی خود نبود، احتمالاً راه دیگری برای حل بحران سوئز بدون آسیب رساندن به بریتانیا و جسارت یافتن ناصر که مقاومت در برابر غرب به او جایگاهی خدا گونه در جهان عرب داده بود می یافت. آیزنهاور خود نیز سال ها بعد در خاطرات خود بزرگ ترین پشیمانی در سیاست خارجی را عدم حمایت از آنتونی ایدن ذکر کرده بود.

دوایت آیزنهاور و وینستون چرچیل

رهبران آمریکا چندی پس از بحران سوئز هر گونه تعارف در تابعیت از بریتانیا را کنار نهادند. در ژانویه ۱۹۵۷ آیزنهاور اعلام نمود «خلاء موجود در خاورمیانه باید پیش از هر اقدام روسیه، توسط آمریکا پر شود.» جان اف. کندی نیز پس از آیزنهاور تاکید نمود: «مرزهای آمریکا در راین، مکونگ، و دجله و فرات قرار دارند». اما کندی در همان حال در ضدیت با استعمار سخن می گفت و اعلام داشت که آمریکا دوست و یاور همه کسانی است که در گوشه و کنار جهان خواستار دموکراسی و استقلال هستند. تضاد این دو اصل پدیده ای تازه نبود، اما اکنون پرتویی خیره کننده یافته بود. ضد امپریالیست های آمریکا در ۱۸۹۸، هنگامی که آمریکا طی جنگ های اسپانیا و آمریکا به نخستین اشغال خارجی خود دست زدند این پرسش را مطرح ساختند: «جمهوری یا سلطنت»؟ این پرسشی است که آمریکایی ها هنوز – شاید بیش از همیشه، پس از حمله یازدهم سپتامبر – با آن دست به گریبان هستند. قوای نظامی آمریکا در سالیان اخیر در گوشه و کنار جهان اسلام به اقدامات نظامی – گاهی با پیامدهایی فاجعه بار – متوسل شده اند.

با این همه، خوب یا بد، آمریکایی ها مدت زیادی در جایی نمی مانند. طالبان به خوبی و با اطمینان خاطر دریافته اند که می توانند صبور باشند تا آمریکا سرانجام از افغانستان – طولانی ترین جنگ تاریخ آمریکا ، ۱۸ سال – خارج شود. حتی دونالد ترامپ که از محو ایران و کره شمالی شعار داده، وقتی ایران به تأسیسات نفتی سعودی حمله کرد، از درگیر شدن در جنگی تازه دوری جست. از این دیدگاه تفاوت چندانی میان اوباما و ترامپ وجود ندارد. هر دو از گرداب های نظامی خارجی پرهیز جستند و هر دو – البته به دلایلی مختلف –  متمرکز بر مسائل درونی آمریکا هستند. 

اگر آمریکا یک امپراتوری است، یک امپراتوری بی اشتیاق است، نه از آن دست که بریتانیایی ها همواره  در حفظ آن سخت تلاش کردند.

***   

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

اشتراک خبرنامه

اگر به خواندن همسایگان علاقه مندید خبرنامه همسایگان را مشترک شوید تا مقالات را به سرعت پس از انتشار دریافت کنید: