میهن بهرامی

میهن بهرامی، نویسنده ، پژوهشگر و نقاش در سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ به دنبال ابتلا به بیماری سرطان در تهران درگذشت. نخستین بار در چاپخانه «سکه» در تهران، زمانی که برای غلط گیری یکی ازداستان های کوتاهش در مجله «نگین» آمده بود، با وی آشنا شدم. قلم بسیار جذاب و شیرینی داشت. بعدها از شادروان دکتر محمود عنایت شنیدم که نقاشی هم می کند. میهن بهرامی دارای دکترای فلسفه از دانشگاه تهران بود. پس از آن به دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس UCLA رفت و در رشته روانشناسی اجتماعی به ادامه تحصیل پرداخت.
با قلمی شیوا داستان، فیلمنامه، و نقد می نوشت.
چند سفرنامه کوتاه از استانبول، ونیز، و فلورانس در «نگین» ۱۳۵۵ از او منتشر شد. داستان های کوتاهش دستمایه هایی نوستالژیک داشتند. داستان «حیوان» که بخشی از آن ابتدا در مجله نگین منتشر شد، در سال ۱۳۶۴ به صورت کتاب انتشار یافت. شخصیت های قصه های میهن بهرامی را بیشتر زنانی تشکیل می دهند که در سنت های دست و پاگیر گرفتار مانده اند.
پس از انقلاب چند کتاب برای کودکان نوشت و ترجمه کرد. از جمله آنها «کدو قلقله زن» بود. داستان بلند «هفت شاخه سرخ» وی در ۱۳۷۹ به چاپ رسید و با استقبال فراوان روبرو شد.
میهن بهرامی در یازدهم تیر ۱۳۲۶ در تهران تولد یافت و در سال ۱۳۵۴ با محمد متوسلانی، هنرمند بازیگر و فیلمساز ازدواج نمود. مراسم یلدبود میهن بهرامی پنجشنبه هفتم اردیبهشت در تهران برگزارشد. م.ح.
داستان کوتاه «زنگار» او را که از شماره ۹۷ ماهنامه نگین (به مدیریت زنده یاد دکتر محمود عنایت) بر گزیده ایم بخوانید.

کیومرث منشی زاده
کیومرث منشی زاده- شاعر ریاضی- ۲۶ فروردین چشم از جهان فرو بست. منشی زاده سال ها با حرف های پر معنی و نیشخندها و به گفته خودش با زندگی «با شلاق» روبرو شده بود. در شعرهایش فیزیک و ریاضیات حضور داشت.
منشی زاده، زاده ۱۳۱۷ در جیرفت بود. تحصیلات دانشگاهی اش را در اقتصاد در دانشگاه تهران کسب نمود و سپس در یاضیات و فیزیک هسته ای در آمریکا به ادامه تحصل پرداخت. در بازگشت به ایران در سازمان برنامه و بودجه مشغول به کار شد. در ۱۳۵۵ به دنبال شهرت و مقبولیتی که در زمینه شعر و شاعری کسب نموده بود به تدریس ادبیات در دانشکده هنرهای دراماتیک دانشگاه تهران به تدریس ادبیات مشغول شد. در کلاس هایش محبوب شاگردان بود، برای آنها شعر می خواند و در مباحثات گوناگون شرکت می داد. گاهی به طعنه می گفت «ماشین سیاه دم در است، نباید از خط قرمز خارج شد». دستی در طنز داشت و در «کیهان» ستونی می نوشت با عنوان «از روبرو با شلاق» که پس از انقلاب آن را در کتاب جمعه (سال ۱۳۵۸) ادامه داد. پس از «انقلاب فرهنگی» جمهوری اسلامی، گوشه نشین شد و دایره ای از تنهایی به دور خود کشید. همچنان شعر می سرود، اما همه بوی افسردگی داشتند. کیومرث منشی زاده عقیده داشت فرهنگ رهایی بخش آدمی است. آدم با فرهنگ خدا را به خرما نمی فروشد؛ یعنی انسانیت را فدای هیچ چیز نمی کند.


سروده ای از کیومرث منشی زاده

جنوب جهنم
کاش می فهمیدی:
در خزانی که از این دشت گذشت
سبزها باز،
چرا زرد شدند
خیل خاکستری لک لک ها
در افق های مسی رنگ غروب
تا کجاهای کجا
کوچیده ست

کاش می فهمیدی:
زندگی محبس بی دیواریست
و تو محکوم،
به حبس ابدی
و عدالت ستم معتدلیست
که درون رگ قانون
جاری ست

کاش می فهمیدی:
دوستی آش دهن سوزی نیست
عشق، بازار متاع جنسی است
آرزو گور جوانمردان است
مرده از زنده
همیشه،
هر آن،
در جهان بیشتر است.

کاش می فهمیدی:
چیزهاییست کا باید تو بفهمی، اما…
بهتر آنست
کمی گریه کنم.

***

اشتراک گذاری ←

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.