در نقاشی های خیره کننده آتوسا بنده عناصری از نگارش یک زندگینامه دیده می شود. این عناصر از شخصی ترین و در نهایت فراگیر ترین تجربه های او سرچشمه گرفته اند. دراین نقاشی ها بازنویسی هنرمندانه خاطرات دختری در گذار نوجوانی و یا سفرهای خانوادگی ، آن هم در پهنه ایرانی آشفته از جنگ و جلای وطن جای گرفته اند.

در تابلوی «روز تولد» وی خود را در ۱۲ سالگی به یاد می آورد. دختر در کنار مادربزرگ ایستاده. روی موهایش روبانی قوسی نشسته. او مستقیم به دوربین عکاس خانوادگی خیره شده.  در زمینه، شورت هایی صورتی رنگ همسان پرچمی که بالای دکل چادرها می گذارند روی طنابی آویزان است. دختر و مادربزرگ در زمینه ای از دشت های اطراف شیراز ایستاده اند. پشت سر دخترک چند گرگ به او خیره شده اند (این ها پسران نوجوانی اند که والدین نسبت به آنها هشدار داده اند). بالای سر این گرگ ها، جنگنده بمب افکن های عراقی در حال پروازند.

تولد

تماشاگر آثار آتوسا نیازی به پیش زمینه های روشنفکرانه  ندارد تا در یابد که در این نقاشی ها تجربه های خصوصی و سیاسی به هم پیوسته اند. چگونه کسی می تواند  جنگ را تجربه کند و از سرزمین خود رانده شود بدون آنکه به خود پناه ببرد؟

چگونه فردی تبعیدی یا گریخته از گرمسیر شرقی خود که در هلند سکنی گزیده و دیگر در محاورات هر روزه به زبان مادری سخن نمی گوید، می تواند از خاطره ها و وابستگی های عاطفی آن جدا بماند؟  بر خلاف بسیاری که با خاطره نویسی های آبکی درتلاش مرتبط ساختن دشواری های فردی و خصوصی به محدوده های سیاسی و تعبیر نادرست  «خانه نشینی» به «روزمره گی» و «پیش پا افتادگی» هستند، آتوسا بنده کوشش می کند تا با جدا ساختن آنچه جدانشدنی می نماید به نوعی یگانگی دست یابد. تلاش وی در تصیویر نمادهای خود ویرانگرانه به همان اندازه که دقیق و زنانه، بی رحمانه است. پیامد نهایی این تلاش رؤیایی مشوش اما زیباست.

طراحی ها و نقاشی های آتوسا بنده در مجموعه ای که وی در ۲۰۱۳ زیرعنوان «پویش رؤیا» در گالری لومن تراوو – آمستردام به نمایش گذاشت تداوم کنکاش پیچیده و پرشور هنرمند را در عمق درون و روان، و نه در جامعه شناختی متعارف اخیر نشان می دهد. نهادهای متداول هنر معاصر واژه هایی همچون روان، عاطفه، و رؤیا  را به مثابه واژه هایی بسیار آلوده مُهر زده اند. اما آتوسا بنده تمایلی به پاک کردن نگارگری های خود ندارد: ضمیر انسان پدیده ای پر از آلودگی، لبریز از سکس، سیاست، و همه مسمومیت های دیگری است که پادزهری برای آنها نمی توان یافت.

سروهای شیراز

در نقاشی های آتوسا خودآگاهانه لایه هایی از دوره ها و ایدئولوژی های مکتب های هنری دیده می شود. دلبستگی ویژه ای به استادان ایتالیایی، رافائل و بوتیچلی  به چشم می خورد…اما همه این تاثیرات به شکلی سیال در هیأت موجی فوتوریستی و مدرنیست هرگونه امید به چشم اندازی پیشرو از جهان و به عبارتی  از یک نوزایی خوش خیالانه و ساکن را نفی می کند. در کارهای او فروپاشی گسترده  تلاش های انسانی در استقرار نظم ؛ مطلعی مغایر با تمامی چکامه های  پسا- رنسانس را می بینیم . در نقاشی های آتوسا باغ  وعده گاه نیروهای شورش است. در باغ های او، همسان باغ های «هیرونیموس بوش»، آفت لذت های زمینی همه چیز را فاسد می کند. در باغ های دچار آفت آتوسا، دختران او مدل نقاشی هایش هستند. نگاره های ظریف و صمیمی با پهنه های روشن و خشن به تضاد می افتند. در تابلو بزرگ «سروهای شیراز» ( که در سال ۲۰۱۵ در فستیوال هنری آمستردام به فروش رسید)، تاجی از سرو  بر فراز سر دختری جوان است  که پیراهنی همچون پوشش پریا به تن دارد. او بهار است. همسان مریم مجدلیه هاله تاج یک قدیس بر فراز سر اوست. در چهار گوشه به صورتی نا متقارن پروانه هایی را می بینیم که در حال پروازند. با نگاهی دقیق تر در می یابیم که این پروانه ها در واقع بریده هایی از هم تافته های صنعتی هستند. آن ها زیبایی را با یاد آوری تأثیر مستقیم انقلاب صنعتی در دگردیسی پروانه ها و گزینه های طبیعی اشان ترکیب می کنند. آتش و هواپیماهای جت نیز انعکاس پروانه ها هستند.

آتوسا پس از انقلاب ایران و واخوردگی های پیامد آن و در سایه تاریک جنگ ایران و عراق ( که خیلی ها آن را جنگ جهانی اول خاورمیانه می خوانند) پا به نوجوانی گذاشت. آثار آتوسا بنده لبریز از تمثیلاتی فرجام زده و بی مجال، مثل گستره های خواب مانند عباس کیارستمی در «زندگی و دیگر هیچ»  هستند؛ برداشت های ثابت و طولانی دوربین از روستای کوکر پس از وقوع زلزله ۱۹۶۹ .

آن روزها

درخت سیب

اتاق های نمادین و صمیمانه آتوسا هوایی تازه دارند، اما تنها حامل اشارات و تاثیرات ایرانی نیستند. در آنها میلی «غرب گرا»، به آنچه وی پیش از سفر خطرآلوده خود به اروپا تصور می کرد، و نیز «گرایشی به آمریکای لاتین » به چشم می خورد. توجه او به پرتره های فریدا کالو انکار ناپذیر است. آتوسا خود این توجه را  تایید می کند: « کالو مرا به گریه می اندازد». گسستگی های نقاش فرو افتادن از معصومیت به اغوای جسمانی و زخمی وارد آمده از زندگی و سرزمینی است که جوشش تاریخ آن را به یغما برده. در «پرتره خود کشیده بی نام»،  مردهایی  از گردن به  چتر آویخته را می بینیم که بر زمینه چهره زنی جوان به آهستگی مثل کرم یا ماهی مرجان های ریز در حال فرودند.  بر خلاف مخاطره واضح، ما به این زن احساس نزدیکی می کنیم. بزرگراه های پیچ در پیچ تهران مدرن در زمینه دیده می شوند. اندیشیدن و مشاهده جنگ همواره تجربه های فراگیر و جهانی در هنر و تاریخ انسانی بوده اند. با این همه، امروز در شرایطی که جنگ پدیده ای در همه جا مکرر به نظر می رسد، بروز و وقوع آن پنداری منحصر به سرزمین هایی شده که از دیدگاه فرهنگی دوردست و ر افسانه ای به نظر می آیند . این بازنمایی نادرست بیشتر در کشورهایی دیده می شود که مراکز بازار هنر هستند. هنرمندان جوان، حتی جمعی از هنرمندان کشورهای جهان سوم، از تسلط کافی و وافی بر همه زیر و زبر دانش جامعه شناختی و فرضیه های انتقادی برخوردارند، اما بسیاری از آنها تجربه های ابتدایی انسانی در جدا ماندگی و بحران را لمس نکرده اند: برای مثال تجربه رفتن عزیزی که سرش هنگام جان سپردن بر دامن آدمی قرار گرفته.  توان سیاسی و فلسفی تجربه ای از این دست را نمی توان با مطالعه «فوکو»، «بودریار» یا «دریدا» جایگزین ساخت. این جاست که محتاج  آتوسا های بیشتری می شویم.

آتوسا هنگام ورود به هلند هنرمند جوانی بود که اکنون به تایید خود در هر گوشه و کنار گستره وورد پرس (بلاگ) حضور فعال داشت. این روز ها او از شور و شر هویت جویی سیاسی، رویارویی های فمینیستی، و بذله های سرسری دور مانده. آن روزها درهر همایشی که وی به عنوان یک جوان هنرمند مهاجر به اروپا  حضور می یافت به شوخ طبعی می گفت : « من اختر شناسی ناموفقم.» در هلند آتوسا ابتدا به ادامه تحصیلات خود در کیهان شناسی فیزیکی پرداخت. «فکر  می کردم تحصیل در یک رشته علمی سخت تر از هنر باشد. ترس برم داشته بود. پس از آنکه آموزش اخترشناسی را شروع کردم، در یافتم که هنر حیطه ای بس دشوارتر است. با هنر، خودم را به چالش کشیده ام و علوم را کنار گذاشتم.» بعد از این مکاشفه آتوسا بنده شهر شمالی خرونینگن را که در دانشگاه آن به تحصیل فیزیک مشغول بود به قصد آکادمی سندبرگ ترک کرد.

آبشار

ساکنان نقاشی های او در نمایشگاهی که با عنوان «پویش رؤیا» به تماشا گذاشته شدند، از جمله «درخت سیب» یا «آن روزها»، خانواده شیرازی او هستند. در این تابلوها او و خانواده اش را می بینیم که به گونه ای کم رنگ، پنداری در شعله های گذر زمان  به خاکستر تبدیل شده اند. همه در خاکستری خود گوشه ای گرد هم اند. در همان حال بخش های رنگی تابلو ها در حرکتی رقص گونه روشن و درخشان اند. بافت آنها به تصاویر انتزاعی اسلامی، یا پوسته ای اژدهایی در وهمی نظیر آنچه کارلوس کاستاندا در تخیلات خود می دید  شباهت دارند. حرکت در نقاشی های آتوسا را می توان با جریان هایی که در نقاشی های اومبرتو بوچیونی فوتوریست ایتالیایی می بینیم مشابه دانست.

شبیه سازی فرش

در نشست خود با آتوسا سعی می کنیم موضوعاتی را که مصاحبه کنندگان پیش از من به یک باره در گفت و شنود با یک هنرمند ایرانی مطرح می کنند باز کنیم: صوفی گری، معنویت، موسیقی سنتی ایرانی. مصاحبه گران پیش از من همه از این ها جویا شده اند. می گوید: «این نسل، نسل عقل کل است. من اصلا این همه وقوف ندارم. رومی (مولانا) دائما درس و پند می دهد.» می گوید مونته وردی و شوبرت، و کمی نزدیک تر و ملموس تر موسیقی ارکستره عربی را به سنتور و تک خوانی آواز، و شعر مذهب شکن و پر شراب حافظ را به اندرزگویی های قدیسی و جهان بینانه مولوی ترجیح می دهد. هنگامی که در استودیوی خود کار می کند این موسیقی در زمینه پخش می شود. اما با تمام این تفاصیل نقاشی های آتوسا بنده همچنان سرشار از رگه های عرفانی و مذهبی ، و نیز شکنندگی و درد حضور و تلاش  زنده ماندن در جهانی  پاره پاره است.

طوطی مردان

آتوسا بنده

آتوسا بنده غیاث آبادی معمولا در قالب های دو بعدی کار می کند: ویدئو/فیلم، طراحی و نقاشی. فیلم های آتوسا جایی در مرز میان قصه و مستند قرار گرفته اند: تجربه گزینه هایی  تازه برای قصه گویی – چه در کلام و چه در تصویر. فیلم « روزی که ناپدید شدم – The Day I Disappeared » (۲۰۱۱) نمونه واضحی از این شیوه است که در آن روایت بحرانی هویتی ناشی از مهاجرت را مشاهده می کنیم. این فیلم در بسیاری از فستیوال های بین المللی به نمایش در آمد و برنده جایزه «نتپاک» فستیوال رتردام شد. نقاشی های آتوسا، انتقال لایه لایه  تخیلات  او بر روی بوم هستند. ترکیبی از همنشینی تمثیلات گونه گون، همچون به یاد آوردن خاطره ای گنگ و انتقال آن در همان گنگی. آثار آتوسا بنده را می توان شعری تصویری ازتجربیاتی شخصی دانست که بر لایه های کاغذ و فیلم روایت می شوند.  تازه ترین کار خانم آتوسا بنده غیاث آبادی Angels Voices above the Flight Tower است. 

***

آرتورو دسیمون

آرتورو دسیمون نویسنده، شاعر  و نقاش آرژانتینی الاصل است که بیشتر اوقات در اروپا – به ویژه هلند روزگار می گذراند. اشعار و داستان های کوتاه وی در گاهنامه هایی همچون  The Missing Slate، فصلنامه نیو اورلئان، فصلنامه همیلتون استون، Counterpunch، Hinchas de Poesia وAccentos Review  به چاپ رسیده اند. به زودی نمونه هایی از سروده های دسیمون را در همسایگان خواهید دید. کارهای آرتورو دسیمون را در وبسایت او دنبال کنید.

 

 

اشتراک گذاری ←

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *