فستیوال فیلم کن هفتاد و یکمین سال خود را پشت سر گذاشت. پیتر برَدشا منتقد فیلم روزنامه گاردین ده فیلم برتر این فستیوال در هفتاد سال گذشته را این چنین فهرست کرده است:

۱۰ ـ عمو بونمی که می تواند زندگی های گذشته خود را به یاد آورد (۲۰۱۰)
پرداختی واقع گرایانه از معنویات و نیروهای فوق طبیعی. آپیچاتپونگ ویراستاکول کارگردان تایلندی با مهارت آن چنان مسایل عرفانی و تناسخ را در این فیلم مطرح می کند که گویی همه پدیده های ملموس و طبیعی هستند. فیلم در باره مردی در آستانه مرگ است که برای وداع با زندگی و آشتی نهایی با جهان به جنگل های شمال شرقی تایلند پناه می برد. شیوه آرام و کنایی این فیلم در طرح عناصر معنوی چنان قدرتمندانه است که نفی این نیروها را ناممکن می سازد.

۹ ـ پیانو (۱۹۹۳)
فیلم زیبای جین کمپیون با پرداختی ادبی و غیرمتعارف از سالیان نخستین استعمار نیوزیلند توسط اروپایی ها. در این فیلم هالی هانتر نقش ایدا زنی لال را بازی می کند که همسر خشن و بیرحم وی (سام نیل) به او اجازه نمی دهد ایدا به پیانویی که سخت وابسته به آن است دست یابد. مرد دیگری (هاروی کایتل) او را نجات می دهد. این رهایی در قالب دسترسی به پیانو در قبال درس های پیانویی که به تدریج تمایلات جنسی در آن ها آمیخته می شوند شکل می گیرد. پیانو در این پرداخت به نمادی شهوانی تبدیل می گردد که تمامی نیازها و سرخوردگی های ایدا در آن جاری می شوند. پیانو فیلمی لطیف و همیشه تازه است.

هالی هانتر و هاروی کایتل در پیانو

۸ ـ پالپ فیکشن [ قصه عامه پسند] (۱۹۹۴)
جایزه نخل طلای ۱۹۹۴ نه تنها اعتبار کونتین تارانتینو و تهیه کننده آن هاروی واینستین را تثبیت نمود، بلکه جشنواره کن را نیز تکان داد و آن را از حال و هوای فستیوالی متعارف خارج ساخت. توان گستاخانه فیلم، شیوه و محتوای دیالوگ های آن و نحوه روایتی در قالب تدوینی تجربی و منقطع، آن را در رده تأثیرگذارترین فیلم های تاریخ سینما قرار داده اند. یک شاخص عمده فیلم همواره هیجان تماشای نخستین آن بوده است.

۷ ـ ویریدیانا (۱۹۶۱)
فیلمی که لوییس بونوئل پس از آن که رژیم فرانکو از وی دعوت کرد از تبعید در مکزیک به اسپانیا بازگردد ساخت. فیلم بسیاری از عناصر ارتجاعی و خودشیفته نظام سیاسی اسپانیا را آزرده ساخت. فرناندو ری نقش مردی را ایفا می کند که شیفتگی جنسی بیش از حدی به برادرزاده خود ویریدیانا می یابد. ویریدیانا درآخرین مراحل سوگند و تعهد برای راهبه شدن است. مرد با حیله به ویریدیانا داروی خواب آور می دهد تا او را به اتاق خود ببرد. در آنجا از تجاوز جنسی به ویریدیانا پشیمان می شود و سرانجام از شدت بار گناه خود را به دار می آویزد. ویریدیانا به صومعه باز نمی گردد و در عوض گروهی بی خانمان و گدا را به خانه خود می آورد تا به آنها کمک

ویریدیانا

کند. در انتهای داستان، همه چیز به بحبوحه ای از آشوب و ویرانی می کشد. اشارات مذهبی و ضدیت با کلیسا در نهایت به صورت پیامی واضح در می آیند. نمایش این فیلم در آن زمان در اسپانیا ممنوع شد.

۶ ـ روبان سفید (۲۰۰۹)
فیلمساز بزرگ اتریشی مایکل هانکه دو بار برنده جایزه نخل طلایی کن شده است. فیلم «عشق » او داستانی دل انگیز و اندوه زا از زوج سالخورده ای که با بیماری در آستانه وداع از این جهان قرار گرفته اند در سال ۲۰۱۲ بهترین فیلم جشنواره کن شد. اما کار ماندگارتر او روبان سفید روایتی تمثیلی از آلمان سالیان پیش از جنگ جهانی اول است. این فیلم نیز به ناهنجاری های یک جامعه و طاعون خشونت و نفرتی که آن را در خود فرو برده می پردازد. شخصیت محور، کشیش سختگیر و مستبدی است که در زمره تنبیهات، کودکان خطا کار خود را به بستن روبان سفیدی که نماد ندامت آنان است وادار می سازد. این روبان شباهت غریبی به بازوبند نازی ها و یک ستاره زرد (کنایه به کشتار یهودیان) دارد.

روبان سفید

۵ ـ زندگی شیرین (۱۹۶۰)
شاهکار فدریکو فلینی که واژه «پاپاراتسی» – به تعبیر او عکاسان مزاحم – و نیز برداشت نوین جهان از ایتالیای مدرن را بدعت گذاشت. مارچلو ماسترویانی نقش روزنامه نگاری بی شور و شوق را ایفا می کند که برای ستون شایعات یک مجله از محافل هنری و سرشناس رم می نویسد. او خود به صورت عنصری از این محفل سیرک گونه در آمده. آدمی که اعتبار و دانش او فراتر از کاری است که به او واگذار شده . اما از سویی دیگر او حوصله به پایان رساندن داستان بلند خویش را نیز ندارد. فلینی خود عاشق سیرک، به ویژه سیرک رسانه و سرآمدان هنری و از همه بیشتر سیرک بیهودگی های مادی بود.

مارچلو ماسترویانی و انیتا اکبرگ در زندگی شیرین

۴ ـ اتاق پسر (۲۰۰۱)
فیلمی بی نهایت زیبا که تماشاگر را از سر اندوه به وجد می آورد. نانی مورِتی کار خود در این فیلم هم به عنوان کارگردان و هم به عنوان بازیگر به بهترین سطح ممکن می رساند. او نقش درمانگری را ایفا می کند که به تردید در خصوص حرفه خود رسیده است. از سر ادای وظیفه ملزم به دیدار از بیماری می شود که سخت به کمک او نیازمند است. این دیدار باعث می شود که او نتواند در سفری تعطیلاتی برای کوهنوردی با پسر خود همراه شود. پسر او نیز به جای تعطیلات کوهنوردی به تنهایی به سفری با قایق می رود و به دنبال حادثه ای کشته می شود. مورتی در این فیلم تأثیرات این تراژدی نامنتظر بر تمامی خانواده را موشکافانه به تصویر می کشد.

اتاق پسر

اتاق پسر

۳ ـ راننده تاکسی (۱۹۷۶)
هیجان غریب و هراس انگیز این اثر کلاسیک مارتین اسکورسیسی هنوز تماشاگر را روی صندلی میخکوب می کند. ال اس دی، زن ستیزی، نا امیدی و سرخوردگی های مطرح شده در این فیلم عناصری از هیبت حاکم بر آن هستند. رابرت دنیرو در نقش تراویس بیکل نظامی از جنگ ویتنام بازگشته ای است که با روحی زخمی گرفتار بیخوابی است. شغلی به عنوان یک راننده تاکسی شبگرد می یابد و در این شبگردی ها با آدم های پلیدی زده شهری آشوب سوخته رویارو می شود. در این مسیر شیفته فاحشه ای نوجوان می شود که انگیزه رهایی وی از شوربختی هایش می گردد.

راننده تاکسی

۲ ـ طعم گیلاس (۱۹۹۷)
این فیلم بی تردید شاهکار یکی از والاترین شاعران سینما عباس کیارستمی است. روایتی سرشار از زیبایی، غرابت و اندوه که هنوز تعبیری دقیق از آن ناممکن است. مردی در اوج ناامیدی تصمیم به خودکشی می گیرد. او در حول و حوش تهران در جستجوی کسی است که در قبال دستمزدی هنگفت پس از خودکشی روی جسد وی در گوری که کنده شده است خاک بریزد. فیلمی تکان دهنده، آزار دهنده که به تاریک ترین گوشه های موضوع می پردازد: این که حتی آن که تصمیم به خودکشی می گیرد خواستار پوشش گذاشتن بر نفس خودکشی است. شخصیت فیلم، آقای بدیعی در این مسیر به چند نفر پیشنهاد می دهد که همه او را رد می کنند. عاقبت کارگری که او خود نیز زمانی تصمیم به خودکشی داشته اما از این کار سرباز زده به دلیل نیاز به پول برای درمان فرزندش این پیشنهاد را می پذیرد. آنچه او را از این کار بازداشته مزه چند توت بوده است. کارگر با آن که پیشنهاد آقای بدیعی را پذیرفته، کوشش می کند با یاد آوری شیرینی های زندگی – مثل طعم گیلاس – او را از این کار بازدارد.

همایون ارشادی در طعم گیلاس

همایون ارشادی در طعم گیلاس

۱ ـ مرد سوم (۱۹۴۹)
این اثر کلاسیک دوره فیلم نوار(Film Noir)، نوشته گراهام گرین، به کارگردانی کارول رید و با بازیگری اورسن ولز و جوزف کاتن هنوز بهترین فیلم در رده فیلم های برنده نخل طلایی کن است. اورسن ولز نقش هری لایم تبهکاری را بازی می کند که به کار سرقت داروهای پنیسلین در وین بعد از جنگ، رقیق کردن آنها و بازفروش آنها در بازار سیاه مشغول است و مرگ خود را در یک سانحه اتومبیل صحنه سازی می کند. یکی از دوستان او هالی مارتینز (جوزف کاتن) که نویسنده رمان های عامه پسند کتاب جیبی است در تلاش است تا راز مرگ او را دریابد. هیأت داوران جشنواره کن که در آن سال ریاست آن به عهده ژرژهویزمان یکی از بنیانگذاران جشنواره بود مرد سوم را بر فیلم های رقیب دیگر از جمله «دوستان پر شور» دیوید لین و «بی بی پیک» ساخته تورولد دیکرسُن برتر دانسته و آن را برنده نخل طلایی اعلام نمود. محتوا و خط مرد سوم با گذشت زمان مفهوم گسترده تری یافته است. آیا اکنون شخصیت هری لایم در برزخ مانده یا راهی جهنم شده است؟ آیا بی رحمی و بی اعتنایی هری لایم ابزار رهایی و رستگاری آدم های واخورده، نادرستکار، و خطاکاری نیست که در سالیان پر درد جنگ برای بقای خویش راهی جز بزهکاری نداشتند؟ شاید هری لایم کنایتی از یهودایی شهید باشد که بار گناهان دیگران را در وجود خویش برکشید.

مرد سوم

برچسبها ←  
اشتراک گذاری ←

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.