در سال ١٩٩٧ واسلاو هاول که در سمت ریاست جمهوری چک قرار داشت، آنچه به دنبال می آید را به عنوان ارزیابی تلاقی تاتر و سیاست در زندگی خویش قلم زد. هاول در هیجدهم دسامبر ٢٠١١ در گذشت.

پراگ – اخیرا مقاله ای را زیر عنوان «سیاست به مثابه تاتر» خواندم که در حقیقت نقدی بر تمامی آنچه بود که من در سیاست انجام داده ام. مقاله بر محور این مبحث نگاشته شده بود که در سیاست مکانی برای پدیده غیر ضروری و زائد تاتر وجود ندارد. مطمئنا برخی از آراء و رفتار های من  در ماه های نخستین ریاست جمهور چشم اندازی بیشتر نمایشی داشتند تا سیاسی. اما نویسنده این مقاله دچار یک خطای بنیادی است: وی هم شناخت نادرستی از مفهوم نمایش دارد، و هم بعد حساس سیاست را نادیده می گیرد.

Vaclav Havel II

واسلاو هاول

ارسطو می گوید هر نمایش – یا باز گویی هرتراژدی – مستلزم یک آغاز، یک میانه، و یک پایان است و هر پیشینه ای خود باید مقدمه یک رخداد  باشد.

جهان به عنوان یک ساختار سازمان یافته این دیدگاه دراماتیک ارسطو را در بطن خود حمل می کند و تاتر بیان تمنای ما در ادراک این عامل اساسی می شود. نمایشی که یک یا دو ساعت طول می کشد، همیشه می خواهد نمایی از جهان به دست دهد وتلاش کند چیزی در خصوص آن بگوید.

یکی از تعاریف «سیاست» آن را به عنوان ابزاری برای هدایت، مراقبت، و سازماندهی امور جامعه بیان کرده است. بدیهی است که مراقبت از مسایل جامعه به معنای مراقبت و دیده بانی انسانیت و جهان است و همین مستلزم شناخت خود آگاهی بشریت در گستره جهانی است. یک سیاستمدار چگونه می تواند بدون شناخت نمایش به عنوان عنصری در متن جهان از چشم اندازی که انسان ها به آن می نگرند – و در نتیجه وسیله اساسی ارتباط انسانی – در کار خویش موفق شود؟

سیاست بدون سر آغاز، میانه، و سرانجام، بدون تفسیر و تزکیه، بدون ارتقاء و راه گشایی، بدون فرازی که نمادی واقعی از مردمان واقعی ارائه دهد و آن را مدرکی گواه جهان بدان سان که هست بنماید؛ به اعتقاد من سیاستی خنثی، لنگان، و بدون دندان است.

من همیشه در انجام آنچه خود از آن سخن می رانم موفق نبوده ام، اما همواره در راستای سیاستی کار کرده ام که می داند شناخت پیش در آمد و پیامد بسیار اهمیت دارد. سیاستی که می داند همه چیز در جهان از نظم و توالی برخوردار است. مهم تر ازهمه، این سیاست، سیاستی است که می داند شهروندان بدون فرضیه پردازی – آنگونه که من اکنون انجام می دهم – به خوبی و در کمال متوجه می شوند که آیا اقدامات سیاسی دارای جهت، ساختار، و منطق زمان و مکان هستند، یا آنکه فاقد این ویژه گی ها بوده و صرفا واکنش هایی اتفاقی به شرایط می باشند.

تاتر در صحنه ای محدود، در زمانی محدود، و با اشیاء و اسباب محدود، از جهان، از تاریخ و از هستی  انسان حرف می زند. تاتر به مکاشفه جهان می پردازد تا  بر آن تاثیر بگذارد.  تاتر همزمان هم نماد و هم کوته ساز است. در تاتر دارایی و پیچیدگی زیست به رمزی فشرده و ساده دگرگون می شود که تلاش می کند اصلی ترین عناصر جهان را بر گرفته و به تماشاگر عرضه نماید. این در واقع کار هر روزه همه موجوداتی است که از گوهر اندیشه برخوردارند. تاتر به تاویلی ساده یکی از چند گزینه توان بیان آدمی برای تشخیص و فهم نظم پنهان پدیده ها است.

تاتر نیز می تواند مفاهیم چندگونه را همزمان بیان دارد. حرکت روی صحنه همیشه – بدون نیاز یا ضرورت کلام – پیامی گسترده تر را طرح می کند. بریده ای از هستی می شود که هدف آن طرح چیزی فراگیر تر از تمامیت هستی است. طبیعت گروهی تجربه نمایشی نیز کم اهمیت تر نیست: تاتر همیشه مبتنی بر حضور و در گیری یک جامعه – بازیگران و تماشاگران – و تجربه مشترک آنها است.

همه این ویژه گی ها همگن هایی در سیاست دارند. دوستی یک بار گفت سیاست «جمع همه عصاره ها» است. سیاست در برگیرنده حقوق، اقتصاد، فلسفه، و روانشناسی است. ناگزیر سیاست نیز تاتر است. تاتر به مثابه سامانه ای از نمادها ما را فرد فرد، و در هیات اعضای یک جامعه مورد خطاب قرار می دهد و از مجرای هر رخداد درون نهفته  گواهی بر رخدادهای فراگیر تر هستی و جهان به دست می دهد . در این مسیر خیالپردازی ها و حساسیت های ما را نیز تقویت می کند. من نمی توانم تصور کنم چگونه یک سیاستمدار می تواند بدون آگاهی از این اصول موفق باشد.

نماد هایی که سیاست به کار می گیرد نیز در ذات خود «نمایشی» هستند. سرود ملی، پرچم، آیین های بزرگداشت و یادبود، هیچیک به خودی خود معنایی ندارند. این همه هنگامی معنی می یابند که ابزار خود آگاهی یک جامعه، هویت اجتماعی، و تداوم آن می گردند. سیاست نیز همسان نمایش نمادهایی در محدوده های کم رنگ تر و به صورتی ضمنی حمل می کند. وقتی رییس جمهور آلمان اندک زمانی پس از پیروزی انقلاب مخملین ما در ١۵ مارچ ١٩٩٠ به پراگ آمد ( پنجاه و یکمین سالروز اشغال سرزمین های چک توسط قوای نازی)، نیازی به سخن پردازی نداشت. گزینش سفر در آن روز خاص بیش از هر کلامی کاربرد داشت. دیدار همزمان رییس جمهور فرانسه و نخست وزیر انگلیس از پراگ نیز در سالروز امضای «پیمان مونیخ» به همان اندازه پربار و حامل پیامی بدون کلام بود. (پیمان مونیخ در ٣٠ سپتامبر ١٩٣٨ در پی درخواست های آدولف هیتلر و برای جلب رضایت او میان آلمان، فرانسه، انگلیس، و ایتالیا به امضا رسید و بر اساس آن آلمان هیتلری بخش های مرزی با چکسلواکی را اشغال نمود. چک ها در این کنفرانس حضور نداشتند. م.)

حرکات نمادین سیاسی همسانی فراوانی با تاتر دارند. آنها نیز حاوی کنایات، ایهام و اشارات هستند. این حرکات نمادین در ابهامی تعمدی به واقعیت ها ارتباط می یابند. آنها نیز در آیینی که پذیرشی جهانی و فراگیر دارد و از آزمون سالیان گذشته بیان می شوند.

Vaclav Havel. Rolling Stones (2)

حتی کسانی که هیچ باوری به این مسایل ندارند نمی توانند منکر بعد نمایشی سیاست شوند؛ و آن تکیه سیاست به رسانه های گروهی است.بسیاری از سیاستمداران بدون مربیانی که راه و روش ظاهر شدن در برابر دوربین را به آنها بیاموزند ناموفق خواهند بود. اهل سیاست – از جمله آنها که نمایش را به عنوان پدیده ای زائد به مسخره گرفته و نفی می کنند، بدون آنکه متوجه باشند به هنرپیشه، صحنه نویس، کارگردان، و مجری صحنه بدل می شوند.

حساسیت های نمایشی در سیاست نقشی دو بعدی ایفا می کنند. آنها که از این توانایی برخوردارند می توانند جامعه را به کارهایی بزرگ رهنمود شوند، راهگشای فرهنگ دموکراتیک باشند، و شهامت مدنی و حس مسوولیت را درون جامعه مستقر سازند. اما از سویی دیگر می توانند پلید ترین احساسات و هیجانات را در افراد یک جامعه برانگیزانند و با تحریک  تندروی ها و تعصبات جامعه را به سمت فاجعه برانند. همایش های حزبی نازی ها، رژه های مشعل به دستان، خطابه های تحریک برانگیز و آتشین هیتلر و گوبلز، و تجلیل و گسترش اسطوره های آلمان و احساسات ملی آلمانی ها را به یاد بیاورید و یا مطالعه کنید. به دشواری می توان کاربردی پلیدتر از آنچه نازی ها انجام دادند از ابعاد نمایشی سیاست به دست داد.  حتی امروز در اروپا برخی از رهبران از این ابزار تاتری برای تحریک ملی گرایی کورکورانه که همواره منجر به جنگ، قومیت زدایی، اردوهای کار اجباری، و کشتار های جمعی می شوند استفاده می کنند.

بدین ترتیب مرز میان بزرگداشت مشروع  هویت و نمادهای ملی، با آهنگ شوم شعبده بازی، تحریک احساسات، و دروغ زنی کجاست؟ سخنوری کار ساز در انگیزش توده ها به کارهای مثبت در کدام مقطع به توده فریبی تبدیل می شود؟ چگونه می توان نقطه ای که بیان ضرورت تجربه مشترک آیین های یک جامعه به بهره جویی شیطانی و اهانت به کرامت و آزادی انسانی بر گردانده می شود را شناسایی کرد؟

در این مقطع است که تمایز عمده میان تاتر به عنوان هنر و بعد تاتری سیاست را مشاهده می کنیم. یک نمایش جنون آمیز از سوی گروهی متعصب بخشی از گونه گونی فرهنگی و در نتیجه مروج  تضمین آزادی بدون تهدید افراد یک جامعه می شود. اما اجرای نمایشی جنون آمیز توسط سیاستمداری متعصب و کورذهن می تواند میلیون ها انسان را به فاجعه و مصیبت بکشاند.

بدین ترتیب نمایشگری سیاست نیازمند تماشاچی نیست، بلکه به جهانی از بازیگران احتیاج دارد. درون یک تاتر احساسات و وجدان ما تحت تاثیر واقع می شوند، اما هنگامی که پرده پایین می آید مسؤولیت نیز تمام می شود. اما تأتر سیاست از همه ما به عنوان نمایشگر، بازیگر، و تماشاگر ودر محدوده پدیده های متعارف، میانه روی ها، آلایش ها، سلیقه ها، و آرمان ها مسؤولیت هایی همیشگی را طلب می کند.

***

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

اشتراک خبرنامه

اگر به خواندن همسایگان علاقه مندید خبرنامه همسایگان را مشترک شوید تا مقالات را به سرعت پس از انتشار دریافت کنید: